آخرین وداع با یک شهید قهرمان -دکترفرزین نصرتی

cqcnr-dwgaahh4c-jpg-large-2222

نخستین‌باری که او را دیدم زمانی بود که او را از بند ۴ به زیر هشت واحد یک قزل‌حصار(۱) آورده بودند، در حالیکه سروصورتش دراثر مشت و لگد پاسداران وحشی و حاج داود رحمانی(۲) متورم شده بود. بسختی می‌شد چشمانش را که در اثر ضربات متورم شده بود دید. نامش فرزین نصرتی بود، پزشک متخصص ارتوپد ۲۷ ساله که تنها به دلیل هواداری از مجاهدین به ۱۵ سال زندان محکوم شده بود.
من که تازه حکم گرفته و از اوین آمده بودم این صحنه برایم مقداری عجیب بود زیرا انتظار نداشتم که در زندان دائم که همه دارای حکم هستند شاهد چنین صحنه‌هایی باشم. از اینرو دنبال این بودم که به او نزدیک شده علت این وضعیت را سئوال کنم، با کمی احتیاط از او سئوال کردم که چرا با تو این کار را کردند؟
او در حالیکه چشم بندی بر روی چشمانش داشت گفت حاج داوود به حج رفته بود، بچه‌ها هم با استفاده از این فرصت تلاش کردند که توابین منصوب وی را بایکوت کرده نمایندگان خودشان را انتخاب کنند(۳) و مدتی هم به این ترتیب گذشت، اما رژیم که نمی‌توانست این وضعیت را تحمل کند با آمدن حاج داوود از حج در صدد تلافی کردن بود. از دید خودشان تلاششان این است تا کسانی که سر موضع هستند سرکوب و وضع را به عقب برگردانند. اما نمی‌دانند که مجاهد خلق را می‌توان شلاق زد و شکنجه کرد و می‌توان هر بلایی به سرش آورد اما نمی‌توان به ندامت کشاند.
این گذشت و من وارد بند شدم و نمی‌دانستم که سرنوشت او چه شد تا اینکه ۴۵ روز پس از نخستین دیدار او را مجددا در راهروی واحد یک دیدم. اما تقریبا بسختی می‌شد او را شناخت او که کشتی‌گیری برجسته و دارای افتخاراتی در سطح دانشگاههای کشور و دارای بدنی ورزیده بود (۴)، حالا به اسکلتی می‌مانست که تنها پوستی بر روی آن کشیده باشند! او در این باره گفت: « ۴۵روز را به همراه تعداد زیادی درمحلی بنام «گاودونی» (۵) در حالیکه مقدار بسیار ناچیزی آب و غذا در حد بخور و نمیر می‌دادند انداخته بودند تا شاید ما را به تسلیم وا دارند اما زهی خیال باطل ما این را هم تحمل کردیم و با گوشت و پوستمان باز هم به دژخیم نه گفتیم»!
باند لاجوردی که فرزین و سایر همرزمانش را طی ۴۵ روز در «گاودونی» آنهم در شرایطی غیر‌انسانی محبوس کرده بود، حالا که نتوانسته بود مقاومت قهرمانانه آنان را در هم بشکند، در حال انتقال آنان به زندان گوهردشت بود، به این امید که شاید در سلول انفرادی با جدا کردن فرد از جمع بتواند آنها را به تسلیم وادارند ایده‌یی که شکست آن به کمتر از دو سال زمان نیاز داشت. (۶)
سه سال گذشت و همه زندانیان قزل‌حصار را به اوین و گوهردشت منتقل کردند پس از مدتی که ما وارد سالن شدیم فرزین را در سالن عمومی دیدم او درباره این سالیان گفت: «رژیم ما را سه سال در سلول‌های انفرادی انداخت و هر فشار و شکنجه‌یی را که به فکرش می‌رسید روی ما اعمال کرد تا شاید کسی را بتواند در‌هم‌ بشکند اما هر بار آنها بودند که شکست خوردند آنها هنوز مجاهدین را نشناخته‌اند…»
پس از اینکه مرتضوی جنایتکار به ریاست زندان گوهر‌دشت گماشته شد. هر از چند‌گاهی اقدام به جابجایی زندانیان و حتی بندها می‌کرد. تعدادی را از بند خارج می‌کردند و تعدادی را به بند وارد میکردند. در همین دوران بود که پرسشنامه‌هایی را برای ارزیابی به ما میدادند تا پر کنیم. این اولین اقدام سیستماتیک برای آغاز قتل‌عام۶۷ بود و با این هدف صورت می‌گرفت که به خیال واهی خودشان «سران را شناسایی و از بدنه جدا کرده»! و با تصفیه سران و اعدام آنان سایر زندانیان را در یک پروسه به ندامت و تسلیم کشانده و نهایتا آزاد نمایند. مسیری که پیشاپیش شکستش روشن بود و منجر به قتل‌عام بیش از ۳۰۰۰۰ تن از زندانیان مجاهد و مبارز گردید.
در یکی از این جابحایی‌ها دکتر فرزین را از صف بیرون کشیده و با خود بردند! پس از اینکه به بند بازگشت از وی پرسیدم که موضوع چی بود؟ او گفت ،پاسدار قلچماقی بنام فردین به همراه یکی دیگر مثل خودش من را به اتاقی بردند و بعد دو نفره تا توانستند با مشت و لگد مورد ضرب و شتم قرار دادند اما وقتی به نفس نفس افتاده و با خنده من روبرو شدند از شدت غیظ مجددا کتک زدند. در انتها نیز در منتهای ضعف و بیچارگی، وقتی مجددا با خنده من روبرو شدند ناتوان و درمانده آب دهنی که شایسته خودشان بود برویم ریخته و با سر‌افکندگی مرا مجددا به بند آوردند.
اوایل سال ۶۷ پیش از قتل‌عام بود که فرزین را بخاطر ورزش جمعی به دادگاه برده و به ۷۵ ضربه شلاق محکوم کردند. وقتی حکم شلاق را به او ابلاغ کردند رو به بچه‌‌ها گفت «حسرت یک آخ گفتن را در دل آنها خواهم گذاشت».
روز اجرای حکم ما را به زیر ۸ طبقه دوم بردند در حالیکه تختی را آماده کرده بودند و پاسداران و بازجویان به ردیف ایستاده بودند، فرزین را روی تخت گذاشتند، مدعی‌ترین شکنجه‌گر گوهردشت با غیظ و کینه حیوانی به شدید‌ترین صورت شلاق می‌زند اما از فرزین صدایی بر نمی‌خواست سپس به دیگری و باز هم به دیگری سپرده شد، اما او چنانچه گفته بود حسرت آخ گفتن را در دل آنان گذاشت».
چند ماه بعد در روز۱۱ مرداد سال ۶۷، وقتی که او از نزد هیأت مرگ بیرون آمد در چهارراه مرگ گفت «فقط از من نامم را پرسیدند..». برای آنان پیشاپیش روشن بود که پاسخ او چیست.
فرزین قهرمان به همراه سایر قهرمانان در سالن مرگ به طناب‌دار بوسه زدند. آنان نه‌تنها در برابر هیولای بنیادگرایی آنهم در سالهای اوج خود تسلیم نشدند، بلکه در همان تابستان ۶۷ پرونده هزار ساله ارتجاع در تاریخ ایران زمین را برای همشه بستند و طرحی نو در انداختند.
اکبر شفقت

مهر۹۵
(۱)زندان قزل‌حصار واقع در منطقه کیانمهر کرج در سال ۱۳۴۳ در زمان حکومت پهلوی ساخته شد. این زندان در دهه ۶۰ دارای ۳ واحد اصلی بود. واحدهای ۱ و ۳ بین سالهای ۶۰ تا ۶۵ تحت کنترل دادستانی انقلاب! بود و زندانیان سیاسی در آن نگهداری می‌شدند. واحد ۲ متعلق به شهربانی آن زمان بود و زندانیان عادی را در بر می‌گرفت. در سال ۶۵ این زندان بطور کامل از زندانیان سیاسی تخلیه شد و دادستانی انقلاب زندان را به شهربانی تحویل داد و زندانیان سیاسی باقی مانده به زندان گوهردشت و زندان اوین منتقل شدند.
(۲)رئیس زندان قزل‌حصار بین سالهای۱۳۶۰ تا مرداد۱۳۶۳ . وی یکی از لمپن‌های باند لاجوردی بود که به دلیل شقاوت و خوی وحشی در نظام فاسد آخوندی به سرعت ارتقاء یافت و به ریا‌ست زندانی در آمد که بهترین فرزندان خلق را در خوب محبوس کرده بود. او طی سه سالی که ریاست زندان قزل‌حصار را در عهده داشت وحشیانه‌ترین جنایت‌ها و کثیف‌ترین اعمال را بر روی زندانیان سیاسی بویژه مجاهدین اعمال کرد.
(۳)باند لاجوردی هیچ حقی را برای زندانیان سیاسی به رسمیت نمی‌شناخت به همین دلیل از نخستین روزهای پس از سی خرداد که سیلی از زندانیان وارد زندان شدند تلاش آنها این بود که با گماشتن توابین بعنوان مسئول بند اولا حق تجمع زندانیان را به رسمیت نشناسد ثانیا هرگونه تجمع زندانیان زیر کنترل و سلطه خود داشته باشند. این صورت مسأله جنگ اصلی زندانیان با زندانبان در زندان خمینی بود. جنگی که زندانیان سیاسی به دنبال دستیابی به حقوق خود بودند. زندانبان این حق را به رسمیت نمی‌شناخت. رفتن حاج داود به مکه یک فرصتی استثنایی بود که زندانیان بتوانند در زمینه دستیابی به حقوق خود گام‌هایی را به جلو بردارند.
(۴)دکتر فرزین نصرتی در دهه ۵۰ دانشجوی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران بود. او در سالهای ۵۳ یا ۵۴ ( دقیق نیست) قهرمان کشتی دانشگاههای کشور در وزن خود شده بود.
(۵)گاودونی یک سالن مربعی شکل در ابتدای واحد یک بود که پیش از این، زمانی که واحد یک زیر کنترل شهربانی بود این محل برای تجمع زندانیان استفاده می‌شد. اما با آمدن باند لاجوردی و حاج داوود به شکنجه‌گاه زندانیان تبدیل شد و در سال ۶۲ قفس‌هایی به اندازه یک انسان نشسته ‌ساخته شده بود و برای در هم شکستن زندانیان آنها را بعضا تا ۶ ماه در این قفس‌ها نگهداری میکردند.
(۶)لاجوردی همواره از این نظریه که اگر ‌«هر فرد مجاهد را برای مدت شش ماه از جمع دور کنید خواهند برید» تأکید داشت. بر اساس همین ایده تکمیل زندان نیمه تمام گوهردشت را از اواسط سال ۵۹ و ساختن ۴۰۰ سلول انفرادی موسوم به آسایشگاه را داخل زندان اوین در سال ۶۲ در دستور کار قرار داد. زندان گوهردشت داری ۱۰۰۰ سلول انفرادی بود و در پاییز ۱۳۶۱ طبقات بالای این زندان تکمیل گردید انتقال نخستین زندانیان قزلحصار به انفرادی‌های گوهردشت در پاییز ۶۱ بر اساس این نظریه انجام شد.

You may also like...

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *