اذعان به شکست در مقابله با مجاهدین

اذعان به شکت در مقابله با مجاهدین222

ٰ

چهار دهه بعدازاینکه قرار بود اگر مجاهدین تسلیم خمینی نشوند با یک سخنرانی ۲۰ دقیقه‌ای او، فاتحه ایشان خوانده شود و چهار دهه بعدازاینکه بر سب و لعن مجاهدان آزادی به سیاق خلافت بنی‌امیه، صدها بار در هر منبر، هر عید و عزای رژیم تأکید شده است، حکایت همچنان باقی است و موضوع مجاهدین در میان انبوه معضلاتی که رژیم را در محاصره دارند، موقعیت کانونی و سکوی اهمیت خود را حفظ کرده است. آن‌گونه که دیگر هر آدم سیاسی و حتی غیرسیاسی ایرانی و غیر ایرانی این را حس کرده که ریزه‌خواری سفره ولایت‌فقیه، جز از طریق لگدپرانی به مجاهدین و آزمایش فروکردن دستی از دور و نزدیک در خون آن‌ها عملی نیست. این حقیقت آن‌چنان غیرقابل کتمان است که تقریباً کمتر مراوده‌ای با رژیم آخوندی در سطح بین‌المللی وجود دارد که پرداختن به موضوع مجاهدین در آن مطرح نشود. آخوند روحانی در مقام بالاترین عنصر اجرایی ولی‌فقیه ارتجاع در دیدار اخیر خود با رئیس سنای بلژیک، حتی از «زندگی» مجاهدین هم ابراز نارضایی داشت و گفت: «… متأسفانه هم‌اکنون همین [مجاهدین] در اروپا آزادانه زندگی و فعالیت می‌کنند…» (پایگاه اطلاع‌رسانی ریاست جمهوری ارتجاع، سی‌ام آوریل ۲۰۱۶) هفته پیش از آن رفسنجانی ازآنچه که او «… حمایت‌های [اروپائیان] از [مجاهدین] و حضور آن‌ها در پارلمان‌های اروپایی…» می‌نامید در دیدار با نخست‌وزیر ایالت نیدرزاکسن آلمان شکایت کرد. علاوه بر این‌گونه موارد علنی که خبرهای آن‌ها منتشر می‌شود، رژیم آخوندی در آنچه دیپلماسی امنیتی و پشت پرده می‌نامد و عموماً نمود خارجی پیدا نمی‌کنند، من‌جمله زدوبندهای توطئه‌گرانه با طرف حساب‌های فاسد و غارتگر نفت و سرمایه‌های ملی ایران، نیز همین رویکرد را دارد. یک‌بار وال‌استریت ژورنال نوشت: «… به گفته چندین دیپلمات که در گفتگوها با رژیم ایران حضور داشتند، مقامات رژیم ایران سال‌هاست که در مذاکره با دولت‌های غربی بر سر برنامه هسته‌ای، سرکوب مجاهدین خلق را در صدر اولویت‌های خود قرار داده‌اند…» (۱۹اردیبهشت۸۷)، مشابه همین التماس‌ها را کیهان ارگان ولی‌فقیه ‌ارتجاع هم از دفترچه خاطرات بیرون کشیده بود که: «… تجربه از این گران‌بهاتر؟! آیا آمریکا و اروپا به اندک تعهدات خود در آن زمان مبنی بر قرار‌دادن سازمان مجاهدین در فهرست گروه‌های تروریستی … عمل کردند؟!…» (کیهان۱۴اردیبهشت۹۴) تعجب اما اینجاست که به‌رغم بزرگ‌ترین وطن‌فروشی‌ها و خاصه‌خرجی برای به‌کارگیری سایر کشورها و قدرت‌ها در کنار خلیفه‌ارتجاع و به‌رغم بی‌سابقه‌ترین سرکوب فاشیستی متصور در تاریخ معاصر که نه‌تنها اعضا و هواداران این مقاومت را در برگرفته بلکه بستگان دور و نزدیک ایشان را هم بی‌نصیب نگذاشته است، این جنبش نه‌تنها فرود نیامد که فراز هم رفت و نه‌تنها ضعیف نشد که هرروز قدرتمندتر از پیش ظاهر شد. آخوند محمدحسن اختری از سرکردگان دستگاه صدور تروریسم و بنیادگرایی آخوندی دریکی از سایت‌های وزارت اطلاعات به چنین شکستی اعتراف دارد و گفته است: «… دراین‌باره کافی عمل نکردیم … هنوز به نتایجی که می‌بایست برسیم، نرسیدیم. خصوصاً در برابر [مجاهدین] که بزرگ‌ترین و بیشترین ضربه را به ما وارد کرده‌اند. هنوز هم برخی از کشورها از آن‌ها حمایت می‌کنند … «باید فریاد کشید و باید این صدا را رساند» که البته ما نتوانستیم این صدا را خوب به‌گوش همگان برسانیم…»(شعبه وزارت اطلاعات موسوم به هابیلیان۱۱اردیبهشت۹۵).

اذعانی این‌چنین رسا به شکست و ضعف ولی‌فقیه‌ ارتجاع در مقابله با جایگزین رژیمش، ترسیم‌کننده موقعیت سیاسی ـ اجتماعی کنونی جامعه ایران است. تجربه‌ای بی‌نظیر از شکست تلاش‌های یک رژیم حاکم در برابر ایستادگی و تسلیم‌ناپذیری نیروی اپوزیسیون خود که تبدیل به اثرگذاری آن جنبش شد و نقش آن را به‌عنوان عاملی تعیین‌کننده در فعل‌وانفعالات سیاسی را به اثبات می‌رساند. اعتباری که تنها با پایداری بر اصول انقلابی و دمکراتیک با منتهای میهن‌پرستی و استقلال و تکیه‌بر پرداخت قیمت از خود، بدون حدومرز، امکان‌پذیر بوده است، آن‌گونه که اکنون مبرم‌ترین خواست مردم ایران یعنی سرنگونی حکومت آخوندی را نمایندگی می‌کند.

You may also like...

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *