منصوره مصلحی

منصوره مصلحی

تاریخ تولد: اردیبهشت ۱۳۴۲

محل تولد: تهران

تحصیلات: دانشجوی سال اول دانشگاه تربیت معلم

تاریخ شهادت: مرداد ۶۷

نحوه شهادت: حلق آویز

منصوره در خانواده‌ای متوسط به دنیا آمد و فرزند دوم از شش فرزند خانواده بود. او از همان ابتدا شخصیتی جدی، شجاع، سرزنده و مستحکم داشت. دختری مهربان و پر عاطفه، بسیار صمیمی و اجتماعی، با شخصیتی مستقل و مصمم. دختری آزاد با روحیه سرشار از شوق زندگی، او عاشق کوهنوردی، ورزش دو و والیبال بود.

سال آخر دبیرستان منصوره، مصادف با انقلاب ضد سلطنتی بود. و منصوره هم در این انقلاب برای  تحقق آرزوهای خود که آزادی و عدالت اجتماعی و برابری زن و مرد بود،  با اشتیاق زیاد مسائل سیاسی را دنبال می‌کرد. او همیشه از هر امکانی استفاده می‌کرد تا از زن بودن خود به عنوان یک انسان آزاد دفاع کند و انقلاب ضد سلطنتی فرصتی را برای او فراهم آورد تا  سنتهای حاکم را بشکند. همین روحیه سرکش و ناآرامش از فردای روی کار آمدن آخوندها، او را به مخالفت با دیدگاههای زن ستیزانه آنان واداشت.

منصوره بعد از آشنایی با سازمان مجاهدین خلق ایران فعالیتهای خودش را در انجمن های دانش آموزی آغاز کرد. او بلافاصله بعد از تحصیلات دبیرستان وارد دانشگاه تربیت معلم شد اما مسئولان دانشگاه تاب فعالیتهای اجتماعی و سیاسی منصوره را نیاوردند و بعد از چند ماه او را  احضار و حکم اخراج از دانشگاه را به او دادند. منصوره بعد از دریافت حکم اخراج خود، به اتاق وزیر آموزش عالی رفته و در یک حرکت اعتراضی قوی این کار آنان را محکوم کرد.

بعد از آن منصوره تصمیم گرفت که فعالیتهای اجتماعی خود را با رفتن در میان کارگران افزایش دهد. ابتدا در یک کارگاه تولید ظروف چینی استخدام شد و بعد از مدتی در یک کارخانه تولید دارو مشغول به کار شد. از آن به بعد در بخش کارگری سازمان مجاهدین به فعالیتهای سیاسی خود ادامه دارد.

بعد از  ۳۰ خرداد و آغاز دستگیریها و اعدامهای گسترده و روزانه توسط آخوندها، منصوره به زندگی مخفی روی آورد. در روز ۵ مهر سال۶۰ ، او به همراه  تعدادی دیگری از دختران شجاع تصمیم گرفتند که عکس خمینی را طی یک تظاهرات، به آتش بکشند. در این حرکت اعتراضی منصوره با شجاعت تمام مسئولیت اداره این حرکت اعتراضی را به عهده گرفت و بعد از تظاهرات نیز با مهارت خاص علیرغم فضای شدید پلیسی ـ نظامی آن روزها از صحنه خارج شد..

منصوره در ۱۶ بهمن ۶۰ دستگیر و زیر بازجویی و شکنجه رفت اما هرگز مرعوب بازجویان و شکنجه گران نگردید. او را زیر شلاق بردند  اما لب از لب نگشود و به دیگر کسانی که با او دستگیر شده بودند پیام داد او را مسئول همه جریانات معرفی کنند تا فشار کمتری بر آنها وارد شود ولی لبهای رازدار خودش هیچ اطلاعاتی به دشمن نداد.

در سال ۶۵ منصوره از زندان آزاد شد. او از فردای آزادیش به تکاپو افتاد تا مسیر خود را برای ادامه مبارزه و پیوستن مجدد به سازمان پیدا کند. او می دانست که باید از مرز خارج شده و به شهر اشرف برود تا به قلب مقاومت برسد اما هنگام خروج از کشور توسط نیروهای اطلاعاتی رژیم شناسایی و مجدداً دستگیر و به زندان اوین منتقل شد.

با دستگیری مجدد، منصوره شجاعانه‌تر از پیش، در برابر شکنجه و سلول انفرادی مقاومت کرد. همبندی های منصوره هرگز از او لحظه یأس، نا امیدی، خستگی به یاد ندارند. لبهای خندان و چهره مصمم منصوره همیشه الهام بخش بقیه همبندی هایش بود.

سرانجام منصوره دلاور مانند هزاران تن دیگر از مجاهدان هم زنجیرش ، در قتل عام سال ۶۷ با فتوای خمینی به خاطر پایداری بر عقیده و استواری اش در مبارزه ای که برای آزادی مردم و میهنش پیشه کرده بود به دار آویخته شد.

او انتخاب کرد تا از هویت خود در مسیر رهایی زنان و مردم میهنش تا پای جان دفاع کند تا ستاره ای باشد درخشان در کهکشان پر ستاره ۱۲۰ هزار مجاهد پیشتازی که جان خود را برای فردایی بهتر و رهایی ایران از چنگال یک رژیم بنیادگرای مذهبی فدا کردند

You may also like...

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *