میثم ناهید – استاد بزرگ «تناقض‌گویی» و «پارادوکس»!!

missam-2222

از آنجا که همواره به «منطق» علاقه داشتم، تلاش می‌کردم مفاهیم منطقی را فهم کنم. در میان مفاهیم مختلف، یکی بود که درک آن برایم دشوار بود؛ «پارادوکس!». در کتابها تعاریف پارادوکس یا «متناقض‌نما» را می‌خواندم و دریغ از فهم درست آن! سرراست‌ترین تعریف پارادوکس اینطور بود: «پارادوکس به هر گزاره یا نتیجه‌ای گفته می‌شود که با گزاره‌های قبلی گفته شده در همان نظریه یا دستگاهِ نظری و یا با یکی از باورهای قوی پیش‌زمینه، شهودِ عقلی و یا باورِ عمومی، در تناقض باشد…».

اما در نهایت استادی گره از این مشکل من گشود! آنهم با بارزترین نمودهای «تناقض‌گویی» و «پارادوکس!»… اشتباه نکنید، آن استاد ارسطو نبود!… نه اسپینوزا هم نبود… کانت؟ نه او هم نبود… هگل؟ اشتباه است!… پس که بود؟ آن استادی که توانست بارزترین نمودهای «تناقض‌گویی» و «پارادوکس» را در انبوه سایتها و بوق‌هایش نشان دهد و گره از من بگشاید، «وزارت اطلاعات ولایت!» بود. بله، باور نمی‌کنید؟! بفرمایید تنها چند نمونه که این استادِ زبردست «تناقض‌گویی» و «پارادوکس»، در نوشته‌هایش آورده:

«الان [مجاهدین] به لحاظ تشکیلاتی در آلبانی… و جاهای دیگر پخش‌اند و حتی خودشان ‌هم نمی‌دانند چه می‌خواهند بکنند… اینها دیگر امروز هیچ جایگاهی ندارند…» (خبرگزاری سپاه پاسداران موسوم به فارس-۱۰مرداد۹۵)

«مسئله اساسی اینجاست که اعضای گروه مجاهدین، دشمنان نظام جمهوری اسلامی ایران به شمار می‌آیند. نه تنها دشمنان در ایدئولوژی، بلکه جنگجویان فعالی هستند که نظام ایران به صورت رسمی آنها را دشمن خود اعلام کرده است». (ایران دیدبان-۳مهر۹۵)

«حرفهای مریم رجوی خیلی [از اعضای سازمان] را قانع نکرده و تناقضات زیاد و خیلی بیشتر از قبل شده!» (ایران دیدبان-۱۳آبان۹۵)

«هرکدام از اعضای [مجاهدین] با انگیزه‌های خاصی از قبل دور هم جمع شده‌اند و مریم رجوی را به عنوان محور قرار داده‌اند که لازم است از دور مراقب فعالیت‌های آنها باشیم!» (ملکشاهی- عضو مجلس ارتجاع-۳۰آبان۹۵)

«با پیروزی ترامپ مجاهدین دچار سرخوردگی شدند…» (ایران دیدبان-۲۴آبان۹۵)

«جولیانی، بولتون، لوپز و گینگریچ همه از مریم رجوی ستایش کرده‌اند و ایالات متحده را به تغییر رژیم در تهران تشویق می‌کنند و سازمان مجاهدین خلق را یک دولت مشروع ایرانی در تبعید می‌دانند!». (ایران دیدبان-۲۷آبان۹۵)

«سازمان [به کجا رسیده که] باید بیاید و به کشور ذره‌بینی مانند آلبانی پناهنده شود» (ایران دیدبان-۱۳آبان۹۵)

«هم اکنون [مجاهدین] به آلبانی پناه برده‌اند… گلایه‌مندی ما این است که چرا باید… کشورها از [مجاهدین] حمایت کنند؟!» (لارگانی- عضو مجلس ارتجاع-۳۰آبان۹۵)

«بفرمایید تکلیف ارتش آزادیبخش چه شد؟ چگونه از آلبانی رژیم را سرنگون خواهیم کرد؟!» (ایران دیدبان-۲۴آبان۹۵)

«[مجاهدین]… عملکرد دارند… ضرورت مراقبت از توان بالقوه [مجاهدین]…» (ملکشاهی- عضو مجلس ارتجاع-۳۰آبان۹۵)

«فرقه رجوی در یک بحران ایدئولوژیک- تشکیلاتی و… در سرازیری فروپاشی قرار دارد» (ایران دیدبان-۱۳آبان۹۵)

«اگر اینها [در آلبانی] پناهجو هستند پس چرا اسمشان را مجاهد، یعنی جنگجو گذاشته‌اند؟!» (ایران دیدبان-۱۳آبان۹۵)

«[مجاهدین] باید [بعد از نتیجه انتخابات آمریکا] فکری به حال خود کنند، وضعشان را تغییر دهند و… توبه کنند و با اعلام توقف فعالیتها… کار و کسب دیگری پیشه خود سازند!» (ایران دیدبان-۲۴آبان۹۵)

«[بعد از انتخابات آمریکا] سازمان مجاهدین خلق در بالاترین سطحِ دسترسی در دولت ایالات متحده آمریکا قرار می‌گیرد» (سایت حکومتی انتخاب-۲۹آبان۹۵)

«تشکیلات سازمان مجاهدین در حال حاضر در شرایط بسیار رقت‌باری بسر می‌برد» (ایران دیدبان-۱۳آبان۹۵)

«۳ هزار و ۵۰۰ پایگاه در شهر و روستاهای استان فعال بوده و… [باید] در عرصه‌های مختلف… مانع نفوذ [مجاهدین] شوند!» (فرمانده سپاه رژیم در آذربایجان غربی-۱آذر۹۵)

بله، وزارت اطلاعات ولایت، خدمت بزرگی به من کرد! بعد از مدتها کلنجار رفتن با واژه‌ها و مفاهیم، در نهایت تنها با این نمونه‌ها (که البته تنها مشتی از خروار تناقض‌گویی بود) توانستم مفهوم «تناقض‌گویی» و «پارادوکس» را کامل و همه‌جانبه، فهم کنم!!

میثم ناهید

You may also like...

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *