یادنامه شهیدان کهکشان اشرف۱۰شهریور۹۲ شهیدان قهرمان مجاهد خلق مهدی(بهروز) فتح الله نژاد- احمد بوستانی- محمدرضا(احمد) وشاق

مهدی فتح الله نژاد- احمد بوستانی- محمدرضا وشاقشهیدان قهرمان مجاهد خلق مهدی(بهروز) فتح الله نژاد- احمد بوستانی- محمدرضا(احمد) وشاق

در دومین سالگرد شهیدان کهکشان اشرف یاد این عزیزان را گرامی می داریم و بر پیمودن راه و آرمانشان که همانا آزادی مردم ایران و سرنگونی رژیم ضدبشری آخوندی است عهد می بندیم که هرگز از پای نخواهیم نشست.

goldenstarsشهید قهرمان مجاهد خلق مهدی(بهروز) فتح الله نژاد

محل تولد: تبریز

سن: ۶۲

بهروز(مهدی) فتح الله نژاد (۱)نستوه و استوار و مجاهدی تمام‌عیار، نگاهی به زندگی و رزم مجاهد شهید قهرمان مهدی فتح‌الله‌نژاد

آرامش و تواضع مهدی در کنار عزم استوار او برای رهایی مردم ایران، ریشه در انتخاب و پیمانی داشت که این مجاهد قهرمان از ابتدا با خدا و خلقش بسته بود.

 «روزی که به سازمان پیوستم به‌خاطر آرمان و ایدئولوژی انقلابی مجاهدین و برای تحقق یک حکومت انقلابی و مردمی بود. روزی که خمینی انقلاب مردم را دزدید و بساط ارتجاع را پهن کرد، متعهد شدم که این رژیم را سرنگون کنم. تا لکه ننگ از دامن اسلام پاک و ارتجاع از ایران و تاریخ ایران زدوده شود».

مهدی فتح‌الله‌نژاد زاده تبریز قهرمان بود. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در تبریز گذراند و در سال ۱۳۴۸ در ۱۸سالگی وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شد و از بدو ورود به فعالیتهای دانشجویی ضد رژیم پیوست. مهدی که در رشته مهندسی راه و ساختمان تحصیل می‌کرد، پس از ضربه شهریور ۵۰ و انتشار دفاعیات مجاهدین پیشتاز، با مجاهدین آشنا شد.

Ms-11941از سال ۵۰ تا ۵۲، مهدی به همراه چند تن دیگر از دانشجویان، یک تیم هوادار مجاهدین تشکیل داد و فعالیتهایی از قبیل پخش اعلامیه، کمک مالی به سازمان، مطالعات جمعی و شعارنویسی به نفع مجاهدین را آغاز کرد. در سال۵۳ هنگامی که دوره فوق‌لیسانس را می‌گذراند، هسته آنها ضربه خورد و مهدی نیز دستگیر شد و به ۳سال محکوم گردید. وی در زندان قصر در تشکیلات مجاهدین قرار گرفت و با مطالعه دیدگاههای سازمان در زمینه‌های مختلف سیاسی و ایدئولوژیک، شناخت خود را هر چه بیشتر عمق بخشید. مهدی در سال ۵۶ آزاد شد و پس از مدت کوتاهی در تهران در ارتباط با تشکیلات سازمان قرار گرفت. او اندکی قبل از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی به زادگاهش تبریز منتقل شد و در تبریز همراه با سردار شهید خلق موسی خیابانی در قیام نقشی فعال داشت. بعد از سقوط نظام سلطنتی با تأسیس جنبش ملی مجاهدین، فعالیتهای مجاهد قهرمان مهدی فتح‌الله‌نژاد وارد مدار جدیدی شد. او که ابتدا مسئول ستاد اجتماعی استان بود، در اردیبهشت۶۰ مسئولیت جنبش ملی مجاهدین در استان آذربایجان غربی را به عهده گرفت و نقش مهمی در شناساندن مجاهدین و آرمانشان و جلب و جذب جوانان انقلابی این استان ایفا کرد.
پس از ۳۰خرداد و آغاز مقاومت مسلحانه انقلابی مهدی نیز به زندگی مخفی روی آورد و در جریان تهاجمی که در خرداد۶۱ به خانه تیمی آنها در تهران شد موفق به شکستن تور دشمن شد و اندکی بعد به منطقه کردستان اعزام شد.

در کردستان، مهدی که هموطنان کرد در منطقه آلان او را به نام ”کاک بهروز“ می‌شناختند، مسئولیتهای مختلفی را به عهده داشت، از مسئولیت پایگاههای مجاهدین در سالهای ۶۱ و ۶۲ تا فرماندهی پیشمرگان مجاهد در کردستان، پس از تأسیس ارتش آزادیبخش نیز تلاشهای خستگی‌ناپذیر مهدی با فرماندهی یکی از یکانهای توپخانه ارتش آزادی و فرماندهی یکانهای رزمی در نبردهای بزرگ ارتش آزادی‌بخش، هم‌چون آفتاب و چلچراغ و فروغ و مروارید، و فرماندهی یکان مهندسی و مسئولیتهای گوناگون اجتماعی و حقوقی ادامه یافت و مهدی در همه این مسئولیتها، عنصر درخشان مسئولیت‌پذیری و خلاقیت خود را به نمایش گذاشت.

بهروز(مهدی) فتح الله نژاد  با لباس کردی- کاک بهروزپس از عملیات فروغ جاویدان، مهندس مهدی فتح‌الله نژاد، به‌دلیل تخصصش در کار ساختمان، در قرارگاههای ارتش آزادیبخش راهگشا بود و مایه‌گذاری بی‌حد و حصر و متواضعانه این مجاهد وارسته، در این زمینه نیز درخشش خاص خود را داشت. به‌خصوص که عنصر انقلابی و مجاهدت مهدی، در پرتو انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین صیقل خورده و وی را به نمونه‌ای از تعهد پذیری و پاکبازی تبدیل کرده بود. خود او در رابطه با انقلاب مریم نوشته است:
 «روزی که به انقلاب خواهر مریم بله گفتم، با خون و نفس، سرنگونی این رژیم دجال ضداسلامی و ضدبشری را ملتزم شدم و خودم را به رهبری سپردم. بنابراین افتخارم این بوده و هست و خواهد بود که مجاهد زندگی کنم، و مجاهد بمیرم».

بهروز(مهدی) فتح الله نژاد (۲)یقین به حقانیت راه مجاهدین را در سراسر زندگی مهدی قهرمان درخشش ویژه‌یی دارد. در نوشته‌ای از او تحت عنوان نقشه مسیرش در تاریخ ۲۰مرداد ۹۱ چنین می‌خوانیم:
 ”ما مجاهدین با فریاد تالله لاکیدن اصنامکم و پایداری بر اصول… . از هیچ فتنه و امتحانی باک نداریم و با پذیرش هرشرایطی و هر نامتعینی، با ایمان به پیروزی و با تاسی به پیشوای تاریخی خود مولا علی به پیش خواهیم تاخت».

آخرین مسئولیت مجاهد والاقدر مهدی فتح‌الله‌نژاد، نگهداری اموال مجاهدین در اشرف تا تعیین‌تکلیف نهایی بود. او در ارتباط با این مسئولیت از جمله در نقشه مسیر سال ۹۲ خود نوشته است:
 «در این مرحله حساس سرنگونی، با تمام توان و ایمانم در حفاظت از اشرف و دستاوردهای استراتژیک سازمان و پیش‌بردن خط سرنگونی تلاش خواهم کرد… و با رهبری عقیدتیم تجدید پیمان می‌کنم“..

بهروز(مهدی) فتح الله نژاد  آخرین فراز زندگی پربار مجاهد قهرمان مهدی فتح الله نژاد، درخشانترین و زیباترین فراز مجاهدت ۴۰ساله این مجاهد نستوه بود. خون پاک و جوشان مهدی و همرزمان شهیدش، امروز برانگیزاننده وجدانهای بیدار بشری در سراسر جهان است و فردا روشنی‌بخش قیامها و نبردهای یگانهای ارتش آزادی در سراسر ایران خواهد شد.

goldenstarsشهید قهرمان مجاهد خلق احمد بوستانی

محل تولد: شیراز

سن: ۶۲

سابقه حرفه‌ای مبارزاتی در تشکیلات مجاهدین: ۴۱سال

مهندس برق از دانشگاه صنعتی و اداره کل گمرکات ایران
سردبیر نشریه بازوی انقلاب در ابتدای انقلاب ضدسلطنتی
زندانی سیاسی در رژیم شاه
از اعضای شورای ملی مقاومت ایران (کمیسیون علوم و پژوهش)
احمد بوستانی (مجاهد شهید قهرمان خلق، احمد بوستانی از فرماندهان ارتش آزدایبخش ملی ایران- چکیده ۴۰سال مجاهدت و پایداری
 «… . اگر شرایط هزار بار سخت‌تر و بدتر بنماید و این‌جا را شبه اوین کنند مجاهد اشرف را چه باک. ایمان دارم که این آزمایش و ابتلای ماست.. احمد بوستانی مرداد ۹۲».
احمد متولد ۱۳۳۰ شیراز بود. با ورودش به دانشگاه صنعتی شریف در سال ۴۸ وارد فعالیتهای ضدشاه شد. او در رشته مهندسی برق تحصیل می‌کرد و یکی از برجسته‌ترین دانشجویان این رشته بود. در اسفند ۵۱ به‌علت فعالیت سیاسی در دانشگاه دستگیر و به مدت دو ماه در زندان بود. همین زندان کوتاه‌مدت کافی بود که وی با سازمان مجاهدین آشنا شود و گمشده خود را بیابد.
احمد در سال ۵۳ به‌عنوان مهندس برق، در قسمت مهندسی برق گمرکات کشور استخدام شد و در ارتباط تنگاتنگ با کارگران قرار گرفت.
وی که بعد از خروج از زندان درارتباط هواداری با سازمان، فعالیتش را ادامه می‌داد، در سال ۵۷ در ارتباط مستقیم با سازمان قرار گرفت و در همان سال فعالیت حرفه‌ای خود را شروع کرد.
احمد با توجه به تجربه‌اش در گمرکات کشور و مسایل کارگری، وارد بخش کارگری سازمان شد. در همین مسئولیت با راه افتادن نشریه کارگری بازوی انقلاب وی نیز از اعضای دست‌اندرکار تهیه این نشریه بود. نشریه‌ای که با انواع فشارها و توطئه‌ها از جانب رژیم روبه‌رو بود.
 «بازوی انقلاب از اولش که منتشر شد شاید از اولین روزهاش ما با رژیم درگیر بودیم و یک بار نشد یک دونش منتشر بشه و با درگیری با این رژیم نباشه… تا روز آخر».
پس از ۳۰خرداد، احمد بوستانی قهرمان در قسمتهای مختلف از جمله بخش فنی به فعالیتهای انقلابی خود ادامه داد. در تهاجم گسترده پاسداران جنایتکار به تعدادی از پایگاههای مجاهدین در تهران در تایخ ۱۰مرداد۶۱  وی توانست با شجاعت تور دشمن را بشکافد و از صحنه خارج شود. احمد سپس به خارج کشور اعزام شد.
در خارج کشور نیز احمد همواره در سنگین‌ترین مسئولیتهای تأسیساتی و فنی و تدارکاتی چه در خارج و چه منطقه مرزی مشغول به‌کار بود. مایه‌گذاری و سختکوشی همراه با صفا و افتادگی وی زبانزد همرزمانش بود.
احمد در عملیات کبیر فروغ جاویدان در قسمت مخابرات فرماندهی عملیات فعال بود. با ورود ارتش آزادیبخش به عرصه زرهی و تانک، احمد از اولین مربیان موتوری و برجک تانک بود. سپس وی از مسئولان قسمت لجستیک و تعمیرات زرهی در ارتش آزادیبخش شد.
مجاهد قهرمان احمد بوستانی، با عبور عمیق از انقلاب درونی ایدئولوژیک سازمان به مدار نوینی از اعتلای عنصر انقلابی دست یافت. وی در یکی از دست نوشته‌هایش می‌نویسد:
 «هر آنچه از شرف و انسانیت و مفهوم زندگی واقعی (مجاهدت) تا به‌حال دریافته‌ام همه و همه به‌دلیل پرتوی است که از خورشید تابان راهبران عقیدتیم مسعود و مریم برمن تابیده است… از وصیتنامه احمد بوستانی»
احمد بوستانی (۲)
بعد از تهاجم اخیر آمریکا به عراق و جمع‌آوری سلاحها و متمرکز شدن کلیه مجاهدان در اشرف، احمد به‌عنوان یک متخصص برجسته برق، هم به آموزش رزمندگان و هم به راه‌اندازی سیستمهای برقی قرارگاه همت گماشت. او در این رابطه با اراده‌ای سترگ در کنار مجاهدان دیگر با هر مانعی جنگید و برق اشرف را در شرایطی که عراق با بحران سنگینی در این رابطه مواجه بوده و هست، به کمک همرزمانش، به‌خوبی حل و فصل کرد.
احمد بوستانى: «تضاد سوممون سر مسأله دستگاههای فشا رقوی بود ما باید ۶ ترانس ۱.۵ مگا میخریدیم، تابلوهای فشارقوی که هر کدام از این ژنراتورها بهش وصل بشوند و برق را منتقل کنیم به نیروگاه که خب اینها را اگر وارد سفارش می‌شدیم با شرکتهای خارجی می‌رفتیم در ریل تولید و چندین ماه طول می‌کشید در نتیجه یکی از تضادهای جدیمون درست کردن تابلوهای فشار قوی بود تابلوهایی که این‌جا شما میبنید هیچ‌کدامشون آماده نبودند… … .
 … . چند تا ازبچه‌هایی که در این زمینه تخخصص داشتند کمک کردند و با انرژی گذاری واقعاً قابل تقدیر در مدت کوتاهی تونستند اینها رو را هم حل کنند و در واقع خط انتقالمون و وصلش به ایستگاه و هماهنگ کردن با برق شهر این مسأله هم انجام شد» احمد بوستانی در رابطه با ایستگاه برق اشرف سال ۸۶٫
خدمات بی‌دریغ و بی‌نام و نشان مجاهد قهرمان احمد بوستانی در شهر اشرف را یاران مجاهدش هرگز فراموش می‌کنند، این فعالیتها، در تاریخچه ده سال ایستادگی و پایداری، می‌درخشد.
احمد بوستانی - مقابل مسجد با هزارخانیعاقبت احمد، در حفاظت از مکانی که خود در بنای نقش تعین کننده‌یی داشت سر بر آستان مولایش علی گذاشت، عیناً همان‌گونه که در دست نوشته‌اش در ۳۰مرداد ۹۰ نوشته است:
 «یا علی ما می‌رویم تا خلقمان را از دست بدترین دشمن خدا رها کنیم و آیین و مکتب توحید را از شرک و جاهلیت و دجالیت این دین فروشان رها سازیم و به بشریت معاصر عرضه کنیم به‌نام تو یا علی و برای تو و در راه تو یا علی». احمد بوستانی مرداد۹۰٫
و هم‌چنان که خودش نوشته بود در برابر آخرین آزمایش و ابتلایی که در برابرش قرار گرفت سربلند و سرفراز به جادوانه فروغهای آزادی مردم ایران پیوست.

goldenstarsشهید قهرمان مجاهد خلق محمدرضا(احمد) وشاق

سن: ۵۵

مجاهد شهید قهرمان محمدرضا وشاق (احمد) از فرماندهان ارتش آزادیبخش ملی ایران

سابقه حرفه‌ای مبارزاتی در تشکیلات مجاهدین: ۳۸سال
از مسئولان حفاظت رهبری و فرماندهان گارد قرارگاهها
از اعضاء شورای ملی مقاومت ایران (کمیسیون امنیت و ضدتروریسم

احمد وشاق

صخره‌یی استوار با قلبی بیقرار

قسمتهایی از نامه مجاهد قهرمان محمدرضا وشاق به خواهر مریم

… خواهر مریم با سلام و هزاران درود.. … ..
در روز ۲۱فروردین سال ۸۲ساعت حوالی ۱۵۰۰ وقتی هنگام بازگشت از منطقه دفاعی به قرارگاه اشرف با مزدوران اعزامی خمینی درگیر شدیم و مورد اصابت گلوله قرار گرفتم و احساس کردم که آخرین لحظات حیات را پشت سر می‌گذارم، … .. با گفتن شهادتین سرم را روی زمین گذاشتم و آن‌چنان آرامش و قوت قلبی را در خودم احساس کردم که هیچ‌گاه طعم آن را در زندگی‌ام نچشیده بودم. اما سعادت یاری نکرد و به‌وسیله خواهران و برادرانی که رسیده بودند جان به در بردیم. فی‌الواقع برای خودم چنین آرامشی آن هم در بحبوحه درگیری و کشت و کشتار خیلی تعجب آور بود. آنجا بود که وصل بودن را با همه وجودم احساس کردم و طعم شیرین آن را چشیدم…».

محمدرضا وشاق متولد ۱۳۳۴ تهران بود. او در سال ۵۰ از طریق برادرش مجاهد شهید علی وشاق با سازمان آشنا شد تا سال ۵۴ در فعالیتهای هواداری از جمله کوهنوردی و شرکت در جلسات مذهبی شرکت داشت وی در سال۵۴ و بعد از ضربه اپورتونیستی وارد فعالیتهای جدیتر در هواداری از مجاهدین شد و در ارتباط با کادرهایی از سازمان که بعد ازضربه اپورتونیستی به‌صورت مخفیانه فعالیت می‌کردند قرار گرفت.

محمدرضا که به‌طور فعال در تظاهراتها و قیام ضدسلطنتی شرکت داشت، بلافاصله بعد از سقوط نظام شاه، به‌صورت حرفه‌ای وارد مناسبات سازمان شد.
محمدرضا که در سازمان و بین همرزمانش با نام احمد شناخته می‌شد، از همان ابتدا در بخشهای مختلف از جمله حفاظت؛ آن‌چنان که در فیلمها و تصاویری که از آن زمان بر جا مانده دیده می‌شود، با شایستگی تمام انجام وظیفه کرد.

احمد وشاق در میتینگهای برادر

احمد وشاق- امجدیهبعد از ۳۰خرداد، محمدرضا که به‌شدت مورد کینه عوامل رژیم و تحت تعقیب بود در زمستان ۶۰ به منقطه کردستان اعزام شد و تا ورودش به ارتش آزادیبخش در مسئولیتهای مختلف در منطقه مرزی، در آلمان و فرانسه فعال بود. تجارب او در این دوره، از او کادری با تجربه و ارزنده ساخت.

در ارتش آزادیبخش وی به‌عنوان فرمانده‌ای لایق در یکانهای زرهی و توپخانه فعال شد و از خود صلاحیت بالایی نشان داد.

اما تحول اساسی در حیات انقلابی محمدرضا، با انقلاب درونی مجاهدین محقق شد و از وی انقلابی و استوار ساخت و آرزویش این بود که این نعمت به همه مردم ایران برسد

احمد وشاق («… بار خدایا مسعود و مریم را هر کجا هستند در کنف حمایت و حفاظت خودت قرار بده و چشم مردم ستم‌زده ایران را هر چه سریعتر به دیدار آنها روشن ساز. همچنین گامهای ما را در مسیر آنها که بارزترین مصادیق صراط مستقیم هستند هر چه استوارتر گردان. آمین یا رب العالمین-۳/۳/۸۹ محمدرضا وشاق»

تعهد او در امر مبارزه با رژیم دد منش آخوندی را در خروش او به‌خاطر پیروزی در خروج از لیست تروریستی به‌خوبی می‌توان دید:
«تبریک میگم به خلق قهرمان ایران به رزمندگان ارتش آزادیبخش، به همه حامیان مقاومت که در این جنگ خیلی بزرگ و عظیم مقاومت را همراهی کردند و با تلاش خستگی‌ناپذیرشون بالاخره توانستیم بر اون توطئه ننگین رژیم پیروز بشیم و این پیروزی بسیار بزرگیه که محصول تلاش خستگی‌ناپذیر خواهر مریم و حامیان مقاومت در سراسر جهانه و به این ترتیب اثبات کردیم که هرکجا که یک قطره آزادی وجود داشته باشد حتماً مقاومت پیروز است.
مرگ بر خامنه‌ای مرگ برخامنه‌ای درود بر رجوی
محمدرضا وشاق – ۲۸ آبان ۱۳۹۱».

احمد وشاق (محمدرضا در بین همرزمانش به نشاط و شور و سرزندگی معروف بود. خود وی آبشخور این شور و نشاط در عین آرامش و یقین را طی نامه‌یی به خواهر مریم در ۱۷مرداد ۷۶ به بهترین نحو بیان کرده است.

«… این روزها در جای جای اشرف شاهد فضای جدیدی از عشق و صمیمیت هستیم و شاهد این هستیم که چگونه آن بذر نخستین که شما کاشتید اینک در ظرف اشرف می‌روید که به درختی تناور و یا به تاویل خودتان به گرزی محکم در دستان شما تبدیل شود».

احمد وشاق - حسین مدنیو آنگاه بالاترین آرزویش را در نقشه مسیری که در دهم مرداد ۹۲ نوشت مشخص کرد و جان پاکش را در همین مسیر فدا کرد

«نهایت آرزویم که بالاترین ثواب و سعادت و رستگاری دنیوی و اخروی است مجاهد ماندن و مجاهد جنگیدن و مجاهد مردن است آن هم در اشرف پایدار… … یا هر جای دیگر».

او بر این استواری سوگند یاد کرد و بر سوگندش وفادار ماند:
«… من مجاهد خلقم، مجاهد می‌مانم و مجاهد می‌میرم و بر سوگندم با خدا و خلق و رهبری عقیدتی‌ام مسعود و مریم تا آخرین قطره خون و تا آخرین نفس وفادار و استوار هستم. … .
سوگند یاد می‌کنم که تا پای جان از آرمان و اهداف خودم در اشرف دفاع کنم… . ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم».

احمد وشاق - محمودرضا صفویgoldenstarsادامه دارد …

سایت ایران آزادفردا

لوگو سایت ایران آزادفردا- آلبانی

You may also like...