از افول به سقوط- ب فراهانی

۶ce3f1fafa6189f743eab3cf893a5c5e_S

عاقبت اسفل بود از سافلین چون سقوط است سرنوشت آفلین (۱)

برگزاری باشکوه کهکشان عظیم ویلپنت و سی و چهارمین سالگرد آغاز مقاومت مسلحانه انقلابی در ۳۰ خرداد ۶۰، که نمایش خیره کننده ای از قدرت بلامنازع مقاومت ما در رویارویی با فاشیسم دینی و بنیادگرایی سیاه اسلامی در سطح منطقه و جهان بود، یک کاکل سیاسی ایرانی بر تارک تحولات چهارماه گذشته بر علیه رژیم قرار داد. تحولاتی که با وارد آمدن سه ضربه استراتژیک بر پیکر فرتوت استبداد دینی ولایت فقیه از ماه اسفند گذشته تا کنون و توفانهای به پا خاسته از این سه ضربه، که همگی بطور مستقیم یا غیر مستقیم توسط مقاومت ما زمینه سازی شده بودند، رژیم را وارد دوران گذار سریع از افول طولانی و تدریجی به سقوط نزدیک و ناگهانی کرده است، بطوریکه اکنون با رژیم مرتجع در حال احتضاری در ایران مواجهیم که از هر زمان دیگر به لبه پرتگاه سقوط نزدیک تر شده است. این وضعیت ایجاب می‌کند که ما نسبت به شرایط به شدت متحول هوشیار باشیم و با شناخت ویژگیهای این دوران و ماهیت واکنش‌ها و اقدامات جبهه ضدخلق، با اقدامات خود سیر شتابان فاشیسم دینی حاکم بر میهنمان به سوی جایگاه ابدی‌اش را تضمین کنیم و بر شتاب آن بیافزاییم.

سه ضربه استراتژیک و کهکشان ویلپنت
شکست فضاحت بار نیروهای تروریستی موسوم به قدس رژیم در تکریت در اسفند سال گذشته، موقعیت این رژیم را در عراق از تعادل خارج کرد و در مسیر خلع ید قرار داد. این روند از سقوط دولت دست نشانده مالکی بعد از حمله جنایت‌بارش به‌اشرف و اعتصاب غذای تاریخی اشرفیان و اشرف نشانان در پی آن جنایت و فشارهای خفه کننده بین المللی بواسطه فعالیتهای مقاومت و حامیانشان بر روی دولت این دیکتاتور شروع شد. (۲) سپس رژیم، که با برباد رفتن ۸ سال سرمایه گذاریهای کلانش بر روی مالکی جنایتکار موقعیتش را در عراق متزلزل می‌دید، به دست و پا افتاد تا از هر طریقی که میتواند جایگاه از دست رفته اش در عراق را باز یابد. در انتهای این تلاشهای مستأصلانه، رژیم درمانده طرح تسخیر تکریت را ریخت و هر آنچه که از پاسدار و مزدور و جانی محلی می‌توانست جمع کند به میدان فرستاد و تا می‌توانست جنایت کرد و خانه و روستا در دیالی و صلاح‌الدین سوزاند تا شاید بتواند تکریت را بگیرد و به سکوی پرش خود برای بلعیدن کامل عراق تبدیل کند. اما این درس را نگرفته بود که با هرج و مرج و تهاجم گله‌وار و امواج انسانی نمی‌توان در جنگ پیروز شد. بعد هم با ورود آمریکا به‌عنوان اصلی ترین رقیب خارجی رژیم در عراق به میدان جنگ به دعوت دولت جدید عراق و کنار گذاشتن نیروهای تروریستی رژیم بعد از این شکست، ولی فقیه عملاً به لحاظ استراتژیک در عراق باخت.
ضربه دوم، شکل گیری ائتلاف نظامی کشورهای عربی بعلاوه ترکیه و پاکستان بر علیه مداخلات رژیم در منطقه بود که در جنگی که از اولین ساعات بامداد ۶ فروردین در یمن درگرفت آشکار شد. رژیم برای یمن خواب بلندی دیده بود، آنقدر بلند که روی آن یک سرمایه گذاری ۲۵ ساله کرده بود (۳). به همین دلیل حمله ائتلاف به مزدوران محلی رژیم در یمن، رژیم مرتجع آخوندی و همه ارگانهای تروریستی و جنایتکار وابسته به‌آنرا غافلگیر و بهت‌زده کرد، تا آنجا که حتی وزارت خارجه‌اش از آن بعنوان «ضربه استراتژیک» نام برد. (۴) این عملیات یک عکس العمل قاطع کشورهای منطقه در برابر صدور ارتجاع و مداخلات رژیم در منطقه بود که پرچم آنرا مقاومت ما از بیش از ۳۰ سال پیش برافراشته و در دست دارد و البته خودمان هم اولین اثبات گر این خط برخورد با رژیم آخوندی بوده‌ایم. زیرا طی سه دهه و بطور خاص بعد از اشغال عراق توسط آمریکا، ما همواره دخالتهای آخوندها در کشورهای همسایه را با اسناد و اطلاعات بسیار جزئی و انکارناپذیر افشاء کرده‌ایم، به‌طوریکه آنچه که در ابتدای دخالتهای رژیم در عراق و سوریه و یمن حتی برای نیروهای ملی این کشورها غیر قابل تصور بود، امروزه به یک واقعیت آشکار برای همه مردم جهان تبدیل شده‌است.
البته این قاطعیت بسیار دیر عمل کرد، به همین دلیل هم بود که بلافاصله مردم کشورهای منطقه به خیابان‌ها ریختند و از این حرکت قاطع حمایت کردند، حتی هموطنان به جان آمده خوزستانی‌مان نیز با جسارت تمام در تأیید این حرکت تظاهرات کردند که برای رژیم بسیار سنگین بود. در سطح بین المللی نیز کشورهای بسیاری به حمایت از این ائتلاف برخواستند، و از طرف دیگر مزدوران و همدستان داخلی و منطقه‌ای رژیم به آه و فغان افتادند. قطعاً اگر چنین ائتلافی در ابتدای جنگ در سوریه شکل می‌گرفت وضعیت منطقه طور دیگری می‌بود و رژیم در تعادل قوای منطقه‌ای در موقعیت بسیار ضعیف تری قرار می‌داشت، که این به نوبه خود تضادهای بین باندهای درونی رژیم از یک طرف، و تضاد بین مردم و فاشیسم دینی از طرف دیگر را تشدید می‌کرد.
ضربه سوم، که از ابتدا کار مقاومت خودمان بوده‌است، در ۱۳ فروردین امسال در لوزان سویس به رژیم وارد شد، یا به عبارت دقیق تر، مجبورش کردیم که زهر را بخورد و ضربه را به خودش وارد کند. موضوع اتمی کارتی بود که رژیم از زمان انتخابات نخست‌وزیری در عراق در سال۲۰۱۰ و تلاش برای به کرسی رساندن مالکی برای دور دوم با آمریکا بازی می‌کرد. به‌این ترتیب، مالکی بطور غیر قانونی و بر خلاف نتیجه انتخابات در عراق در قدرت ماند، و رژیم هم بعد از چندی پای میز مذاکره با آمریکا آمد. (۵) بهای آنرا اما، مردم عراق طی ۴ سال دیگر حکومت دیکتاتوری خونین مالکی پرداختند و بعد مجاهدین در ۱۹ فروردین ۹۰ و نظاره گر ماندن آمریکا در آن جنایت، و متعاقب آن جنگ روانی خانواده های وزارتی و نجاستی در اشرف، محاصره همه جانبه اشرف و لیبرتی، و … قتل عام اشرف در دهم شهریور به سنگین ترین وجه پرداختند. اما همین خونها و عزم جزم مجاهدین و حامیانشان برای اجرای عدالت و گرفتن حق مردم ایران و مقاومت سرفرازشان بود که گریبانگیر رژیم و دست نشانده‌اش در عراق شد. ما آن‌قدر برنامه اتمی رژیم را افشا کردیم که جیغ رژیم و داد همه طرف حسابهای مماشاتگر او در آمد، زیرا هر بار میزی که برای دادن امتیاز به رژیم چیده بودند بهم می‌خورد. فعالیتها و افشاگریهای ما بطور خاص در آمریکا زمینه ساز برقراری تحریمهای خفه کننده بود و همانطور که رئیس جمهور برگزیده مقاومت قول داده بود، پروژه تولید سلاح اتمی آخوندها را به طناب دار آنها تبدیل کردیم، تا آنجا که مجبور شد پای یک توافق ذلت بار بیاید. توافقی که هرچند هنوز امتیازاتی برای رژیم قائل شده‌است، اما یک ضربه استراتژیک به تلاش‌های آخوندها برای دستیابی به سلاح هسته‌ای به‌عنوان بالاترین تضمین بقایشان بود. پس لرزه‌های این ضربه استراتژیک از همان روز شروع شد و واکنش‌های باندهای درونی فاشیسم دینی در این رابطه حتی از کنترل خلیفه ارتجاع هم خارج شد که هنوز هم که به انتهای ضرب الاجل توافق می رسیم، شاهد شدت یافتن روز افزون آن هستیم.
اما کهکشان باشکوه ویلپنت بود که بر تارک این ضربات قرار گرفت و آنها را تکمیل کرد. طی این چهار ماه رژیم آخوندی هر چه که از دستش بر می آمد انجام داد تا تحولات ناشی از سه ضربه استراتژیک به جیب جبهه خلق ما نریزد. اما تلاش و مبارزه فشرده و گسترده ما در جبهه های متعدد که در ویلپنت به اوج خود رسید، نه تنها همه نیرنگها و توطئه های رژیم را خنثی کرد، بلکه درست بر عکس آنچه که می‌خواست حاصل همه ضربات استراتژیک و تغییرات و تحولات متعاقب آنها را در کفه مقاومت ما در تعادل قوای استراتژیکی بین ما و رژیم جا داد. زیرا با اوجی که مقاومت ما و در رأس آن رئیس جمهور برگزیده مقاومتمان در کهکشان شگفت انگیز ویلپنت به جریان تحولات علیه رژیم آخوندها داد، خلاء سیاسی بوجود آمده از ضربات وارده بر رژیم و عقب نشینی های ناگزیرش در جبهه های نظامی و سیاسی-استراتژیک در منطقه را با ارائه و تثبیت موقعیت شورای ملی مقاومت به‌عنوان تنها جایگزین دمکراتیک رژیم ضدبشری آخوندی پر کرد و میدان را برای چرخش موضع تدافعی کشورهای منطقه در مقابل رژیم ولایت فقیه به حالت تهاجمی بر علیه آن باز کرد.
به این ترتیب انقلاب دمکراتیک نوین خلقمان به‌عنوان صاحب اصلی و اولین سود برنده همه تحولات در منطقه، و مجاهدین در رأس مقاومت ما به‌عنوان جلودار مبارزه با فاشیسم وحشی دینی و درمان دردی که آخوندها به این منطقه تحمیل کرده اند ثبت شد و همه جهانیان دیدند و شهادت دادند که نیروی تعیین کننده در حل معادله منطقه و ایران، خلق قهرمان ایران و مقاومت سرفراز آن است.

واکنشهای جبهه ضدخلق
هراس سردمداران رژیم ولایت فقیه از تحولات اخیر و بخصوص محتوا و انعکاسات گردهمایی تاریخی ویلپنت، که همچنان ادامه دارد و در مسیر خلع ید از رژیم در منطقه و قیام مردم ایران برای سرنگونی آن پیش می‌رود، از چشم اندازی است که آنها از روز ۳۰ خرداد ۶۰ و آغاز مقاومت مسلحانه انقلابی تاکنون کابوسش را می‌دیده‌اند. آنها می‌دانند که ضد تاریخ اند و در عصر ما جایی ندارند و تنها با قتل و کشتار و سرکوب و جنگ افروزی و نابودی و چپاول و دزدی و دروغ و فریب است که می‌توانند به بقای ننگینشان ادامه دهند. اما چیزی که نمی‌دانند این است که در سایه حضور فعال و جنگنده مقاومتی عظیم و قدرتمند با یک رهبری انقلابی هوشیار و تا بن استخوان فداکار و وفادار، دیگر این جنایتها و رذالتها در جلوگیری از تسریع گذار رژیمشان از افول تدریجی به سقوط ناگهانی تأثیری ندارند. شکست‌ها و ضربات استراتژیک واقعی، و آثار مخرب آنها بر روی رژیم آخوندی جدی و عمیق بوده‌است، و واکنشهای هراس آلود رژیم به‌این ضربات و تداوم آثار آن تنها بیانگر وخامت کیفی و همه جانبه وضعیت نظام ولایت فقیه‌است.
از سگ دعواهای باندهای درونی رژیم که هر روز شدیدتر می‌شود تا اضطراب‌ها و هذیان‌گویی علنی خلیفه ارتجاع که مجبور است مستمراً به میدان بیاید تا تندباد بحران‌ها خیمه پاره پاره نظامش را از جا نکند، از بیرون کشیدن نیروهای تروریستی از سوریه و عراق تا فرو کشاندن ناگزیر روند صدور ارتجاع و حمایت از مزدوران و دست نشاندگان در لبنان و سوریه و عراق و یمن، از شتاب دادن به خصوصی سازی و چاپ اسکناس بدون پشتوانه تا اخراج گسترده کارگران و زحمتکشان و بالاکشیدن کارمزدهای آنها برای جبران موقت فشار تحریم‌ها و افت شدید قیمت نفت و درآمدهایش، از شدت بخشیدن دیوانه‌وار سرکوب زنان و جوانان و زحمتکشان در سراسر ایران تا افزایش جنون‌آمیز اعدام در زندانها و شهرهای میهنمان، از اقدامات ضد انسانی و تروریستی وزارت بدنام رژیم علیه مجاهدین در لیبرتی تا لجن‌پراکنیها و شیطان سازیهای مزدوران و مأموران خارجه نشین گشتاپوی آخوندی علیه مقاومت و رهبری آن، … همگی شاخصهای کلیدی هستند که بعد از سه ضربه استراتژیک اخیر ما را نسبت به ورود رژیم ولایت فقیه به مرحله گذار از افول تدریجی طی سالیان گذشته به سقوط ناگهانی بعد از برباد رفتن قدرت و هیبت پوشالی و ترکیدن کشورگشایی ها و توسعه های بادکنکی به یقین می‌رساند.
البته خواندن این شاخصها از میان انبوه دجالگریها و لجن پراکنیها و فریبکاریها و مزخرفات آخوندها و اضداد مقاومت کار ساده‌ای نیست، به‌خصوص برای ناظرین خارجی که مانند ما به ماهیت این رژیم و دنبالچه‌هایش آگاه نیستند و در بسیاری اوقات امر برایشان مشتبه می‌شود. اما همزمانی اوج‌گیری فعالیتهای پاسداران سیاسی آخوندها در خط مقدم جنگ سیاسی علیه مقاومت با سه ضربه استراتژیک اخیر و گذار رژیم به سوی نقطه سقوط، سرنخ انگیزه‌های خائنین و مأموران اطلاعات آخوندی را به دست ما می‌دهد.
به‌عنوان مثال، تنها ظرف ۴ روز از ۵ تا ۹ فروردین امسال، یعنی در بحبوحه وارد آمدن دومین و سومین ضربه استراتژیک به رژیم، چند بریده خائن خارجه نشین که از قضا خود را «منتقد» و «مخالف» سرسخت آخوندها معرفی می‌کنند، در یک کُر هماهنگ و در عین حال هیستریک و بقول معروف «از ضامن در رفته»، وارد صحنه شدند و علیه سازمان مجاهدین و رهبرشان به لجن پراکنی پرداختند تا به زعم خودشان نگذارند این ضربات وارد شده به رژیم به جیب مقاومت بریزد. مداح هرزه سرای آخوندها یک روز عربده «اسلام دمکراتیک نداریم» را سر داد، روز دیگر با دهانی پر از گند و لجن خاص لمپنهای مزبله آخوندها به مجاهدین پارس کرد که چرا آمریکا را به حمله نظامی به تأسیسات اتمی رژیم تهییج می‌کنند! (۶) دیگری با نفیر ناخوش اولی دم گرفت و با به هم بافتن مهملات بی سرو تهی که از چند آیه قرآن و احادیث و نقل قولهای نیم بند و دروغین سر هم کرده بود، به «مصداق» آن دیوانه‌ای که یک مشت پیچ و چند کلوخ و سنگ و مقداری علف و تعدادی بند کفش را با قدری آب در قابلمه انداخت و کمی جوشاند و می‌خواست به‌عنوان آش رشته به خورد ملت بدهد، با زدن برچسب «مرتجع بدتر از آخوندها» به مجاهدین مذبوحانه تلاش کرد موج عظیم سیاسی را که مقاومت بعد از سر برآوردن داعش علیه پدرخوانده‌اش در تهران ایجاد کرده بود، به خود مجاهدین برگرداند. (۷) یکی هم پیدا شد که بقول معروف بالکل پیاده تشریف داشت و عالم هپروتی را که ذهن خودش در آن سرگردان است به کل اپوزیسیون خارج کشور تعمیم داد و بعد تقصیر حال و روز خودش و دیگر اضداد مقاومت مردممان را به گردن مجاهدین انداخت. (۸). ته خط، خل وضع فاسدالاخلاق که برای پاسداری سیاسی رژیم همیشه در سایتش دُم جنبانده و لَه لَه می‌زند، از دو سه مقاله روزنامه‌های عربی و انگلیسی درباره حملات ائتلاف عربی به یمن تکه هایی دستچین شده ردیف کرد تا تلویحاً به رژیم دلداری بدهد که خیر، اینطورها هم که می‌گویند ایزوله نیست و می‌تواند با کنترلی که بر چهار دولت منطقه دارد در برابر عربستان سعودی و هم پیمانانش بایستد و همچنان به بقای جنایت‌بارش ادامه دهد. (۹)
حال اگر بخواهیم از میان همه این لاطائلات، که تنها مشتی از خروار را در نمونه های بالا دیدیم، خطوطی را بخوانیم که مختصات رژیم آخوندی را در فضای وضعیت داخل و منطقه و جهان ترسیم می‌کنند، لازم است که به ماهیت روشها و عملکردهای عناصر تشکیل دهنده جبهه ضدخلق آگاه شویم. بطورخاص، شناخت خصلت ویژه خائنین و مزدوران خودفروخته وزارت بدنام آخوندها که در خط مقدم جبهه جنگ سیاسی به فاشیسم دینی حاکم بر میهنمان خدمت می‌کنند، برای پی‌بردن به وضعیت نزار و فلاکت‌بار رژیم از روی واکنشهای جبهه ضدخلق، ضروری است.

بهتان، خصلت ویژه ظالمان
«کسی که به خودش دروغ می گوید و به دروغ خودش گوش می‌دهد، به چنان بن بستی می‌رسد که حقیقت درون یا پیرامونش را تمیز نمی‌دهد، و اینست که احترام به خود و دیگران را از دست می‌دهد. و با نداشتن احترام دست از محبت می‌کشد، و برای مشغول کردن و پرت کردن حواسش از بی محبتی به شهوات و لذات خشن راه می‌دهد و در رذالت های خویش در بهیمیّت فرو می‌رود، و همه‌اش هم از دروغ‌زنی مداوم به دیگران و به خویشتن» (۱۰)
انکار واقعیت، قدرت تشخیص حقیقت را از فرد سلب می‌کند، و فاصله گرفتن از حقیقت، احترام او به هویت انسانی خودش را از او می‌گیرد، و با از دست دادن این احترام، با ترحم بیگانه می‌شود و از رحمت نا امید می‌گردد و دیگر قادر به مهر ورزی و مهر پذیری نیست. پس به شهوات و لذات خشن و بهیمی پناه می‌برد تا این واقعیتش را فراموش کند. و همه اینها از برنداشتن اولین گام در صداقت که تأیید و پذیرش واقعیت است شروع می‌شود.
اگر ندانیم که این نقل قول از داستایفسکی، رمان نویس بزرگ قرن نوزدهم روسیه است، فکر می‌کنیم که او بعد از شناخت خائنین و مزدوران و لابی های وابسته به نظام آخوندی و خواندن لجنامه ها و کثافتهای ذهن و دل تیره آنها در فضای مجازی به چنین نتیجه گیری رسیده است. (۱۱) زیرا داستایفسکی بیش از هر نویسنده بزرگ دیگر (شاید به‌استثنای هموطنش تولستوی) قدرت شگفت انگیزی در تحلیل و توصیف روانشناسانه کاراکترهای مختلف اجتماعی را در کتابهایش به نمایش می‌گذارد. به‌این توصیف او از شخصیت پدر خانواده «کارامازوف» که عبارتهای فوق را از زبان پیر دیر شهرستانشان خطاب به وی بیان کرده‌است توجه کنید:
«آدم عجیبی بود، منتها امثال و اقران آدمهای مهمل و شریر و در عین حال سفیهی چون او فراوان است. اما او از آن سفیهانی بود که سخت هوای کار و بار خودشان را دارند، و از قرار معلوم، شور چیز دیگری را نمی‌زنند… در عین حال، در تمام آن شهرستان به سفاهت او نبود که نبود. آنچه او داشت، حماقت نبود – اکثر این جور آدمها زرنگ و باهوش اند – بلکه سفاهت بود و بس.»
اگر بازهم در شگفتید که چگونه یک نویسنده در یک و نیم قرن پیش می‌تواند اینچنین دقیق اکثر خائنین بریده از مقاومت در دوران ما را آنهم در سرزمینی غیر از وطن خودش توصیف کند حق دارید. اما قبل از اینکه این شگفتی را به نبوغ داستایفسکی که حرفی در آن نیست نسبت دهیم، باید بدانیم که این توصیفها بیانگر یک قانونمندی عام حاکم بر انسانها است.
به بیان دیگر، در عام‌ترین دسته بندی دو نوع بشر وجود دارد که هر یک دنیای خاص خود را دارند. یک دنیا هست که «نیروی وجدان» قدرت مطلقه حاکم بر آن است. دنیایی که متعلق به‌انسانهایی است که صداقت و فداکاری، و شرافت و وفاداری برایشان ارزش است و پایبندی به‌این ارزشها از آنها انسانهایی مهربان، نوع دوست، دلسوز، پرکار، جدی و مسئول ساخته است. انسانهایی که با رابطه هایشان انسانیت را تعریف می‌کنند و در دامان خود، گل‌های سرسبد ملتشان را که انقلابیونشان هستند پرورش می‌دهند تا با فداکاری و صدق ورزی بی‌انتهای خود جلودار حرکت خلقشان به سوی آرمانهای بشریت باشند. همان دنیایی که معلم شیرین سخن اخلاق و دوست داشتن در باره مردمانش گفته است:
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار (۱۲)
اما دنیای دیگری هم هست که قدرت حاکم بر آن در دست غول «جنسیت-فردیت» است. دنیایی که مملو از جانوران انسان‌نمایی است که بهتان و خیانت، و بهره کشی و شقاوت برایشان ارزش است و ول دادن خودشان در دامان چنین رذالتهای بهیمی از آنها جانورانی ساخته است که غرق در سبعیت و بی رحمی، هرزگی و بی هزینگی، دروغگویی و فرومایگی، و ضدیت با هرآنچه که رنگ و بوی انسانیت دارد می‌باشند و «سخت هوای کار و بار خودشان را دارند» و همه چیز را پای آن قربانی می‌کنند، حتی شرافت، غیرت و نوامیس‌شان را، بدون اینکه ذره‌ای ترحم و نوع دوستی در آنها برانگیخته شود.
تو کز مهنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی (۱۲)
گروهی با ارزشهای متعالی می‌زیند و نور وجود پاکشان بر هستی و تاریخ می‌تابد و به‌آن روشنایی و معنا می‌بخشد. دسته‌ای دیگر در میان ضدارزشها می‌لولند و در کثافتها می‌تنند و به‌اطرافشان می‌پراکنند و خوی بهیمیت ترویج می‌کنند.
آن یکی ماه‌ی، که بر پروین زند وین یکی کرمی، که در سرگین تند
یکی در دنیایی است که افقش را نور امید و ایمان به پیروزی فرزند انسان بر تقدیر کور و جبر و زور روشن کرده است. دیگری در دنیایی است که جز تاریکی و ظلمت جهل و تکبر و تسلیم در برابر عواملی که بشر را از روح انسانی‌اش تهی میکنند و به فرسنگها پست‌تر از حیوانات می‌کشانند چیزی وجود ندارد.
آن یکی خورشید علیین بود وین یکی خفاش در سجین بود (۱۳)
دو دنیای متضاد، با دو نیروی حاکم کاملاً متضاد، و دو دستگاه ارزشی مطلقاً متضاد.
در دنیای ما، انسانها با وجدانشان برانگیخته می‌شوند و عشق و فداکاری و پرداخت به ضعیف‌ترین‌ها و محروم‌ترین ها نیروی حرکتشان است. زیرا از خود گذشتگی عامل تکاملشان است.
اما در دنیای خائنین و اشقیاء منبع انگیزش منافع فردی و گروهی و نیروی حرکت کبر و کینه، و ابزار حرکت تهدید و تطمیع، تحقیر و فریبکاری و تهمت و بهتان با هدف سوار شدن بر گرده ضعیف‌‌ترین‌ها و محروم‌ترین هاست. زیرا استثمار و خونخوارگی لازمه بقایشان است.
اما در میان همه ویژگیهای اهل هر کدام از این دو دنیا، یک ارزش و یک ضد ارزش پایه‌ای هست که بسیار برجسته تر و تأثیر گذارتر از دیگر ویژگیهاست: در دنیای ما این ارزش صداقت است، و در دنیای اشقیاء، دروغ و بهتان. این دو ویژگی، زمان و مکان و ملت و نژاد نمی‌شناسند. آنجا از کتاب داستایفسکی در یک و نیم قرن پیش در روسیه خواندیم، حالا از زبان یک خائن مزدور که بیش از یک دهه پیش خود را به‌آخوندها فروخت بشنویم:
«… چون بریده ها هیچ حرفی ندارند بزنند جز دروغ و این بدلیل حقانیت و پاک و مطهر بودن (سازمان است) …»(۱۴)
این اذعانی است صریح و روشن به‌این حقیقت که در برابر پاکی و صداقت پیشتازان دنیای ما، کسانی که آن دنیا را انتخاب کرده‌اند حرفی جز دروغ بستن به خود و دیگران ندارند، آنهم از زبان کسی که پا در دنیای دیگر داشت و آخرین نفس ها را در دنیای ما می‌کشید. ما باید چنین اقرار صریحی را بپذیریم، زیرا خائنین، که بهتان به خصلت ویژه و ناگزیر آنها تبدیل شده‌است، وقتی که به دنیای شقاوت می‌روند صلاحیت اظهار نظر درباره مقولات مربوط به دنیای ما را از دست می‌دهند، چون ذاتاً دروغگو می‌شوند و ذره‌ای از عنصر صداقت که مبنای صلاحیت انسانها در دنیای ما است در آنها یافت نمی‌شود، و همین هم علت شقاوت پیشگی آنهاست. از نظر ما در این دنیا، آنها تنها در یک زمینه صلاحیت دارند، و آن تشریح دقیق و تفصیلی خیانتشان به خلق در زنجیر و روند مزدوری گشتاپوی آخوندی است. سوای این اقرار هرچه که بگویند دروغ محض است. این دست خودشان نیست و اصل بقا در دنیایی که انتخاب کرده‌اند حکم می‌کند که دروغ بگویند و دروغ ببندند تا بتوانند در آن دنیا نفس بکشند.
هرچقدر ما این حقیقت را عمیق تر درک کنیم، به‌انگیزه های پشت حرکات و کلمات این جانوران بهتر پی می‌بریم، و به همان نسبت شناختمان از وضعیت رژیم محتضر آخوندها عمیق تر و دقیق تر می‌شود، و به‌اعتبار همین شناخت، موقعیت و مسئولیت خودمان را نیز در این دوران بهتر در می‌یابیم. با همین هدف، آشنایی با روشهای عامی که این جانوران استفاده می‌کنند، و چند گونه از هم نشینان این خائنین در آن دنیای فریب و بهتان که در ظاهر ربطی به‌آنان ندارند اما در عمل و گفتار برادران خصلتی و مسلکی آنها محسوب می‌شوند بسیار آموزنده و آگاهی بخش است.

(ادامه دارد)

ب. فراهانی
تیر ۹۴

پانوشتها:
۱٫ مصرع دوم این شعر در مثنوی مولوی «ترک او کن “لا أُحِبُ الآفلین”» است.
۲٫ رجوع شود به پاراگراف ۴ اطلاعیه کمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورای ملی مقاومت تحت عنوان « گزارش مالکی به خلیفه ارتجاع در تهران از ملاقات با معاون رئیس‌جمهور آمریکا در واشینگتن»، ۲۵مهر۹۳ (۱۷اکتبر۲۰۱۴).
۳٫ از اطلاعیه کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورای ملی مقاومت با عنوان «برنامه‌ریزی ۲۵ساله رژیم آخوندی برای تسلط بر یمن و اشغال آن توسط مزدورانش» به تاریخ ۹ فروردین۱۳۹۴ (۲۹مارس ۲۰۱۵).
۴٫ اطلاعیه کمیسیون امنیت شورای ملی مقاومت، ۱۲ اردیبهشت ۹۴٫
۵٫ مقاله«اِما اسکای»، مشاور سیاسی ژنرال ادیرنو در عراق بین سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۰؛ وب سایت پلیتیکو،۷ آوریل ۲۰۱۵ .
۶٫ مقاله نادم منفور «از جنگ رمیده» اسماعیل یغمایی در سایت زردش با عنوان «اسلام دمکراتیک مطلقاً وجود ندارد»، ۵ فروردین ۹۴٫
۷٫ از سایت نادم تشنه به خون ایرج مصداقی به نام «پژواک» به تاریخ ۶ فروردین ۹۴٫
۸٫ مقاله همنشین شاگرد جلاد، محمد جعفری تحت عنوان «پُلاریزاسیونِ سیاسی و نشستن بینِ دو صندلی» به تاریخ ۷ فروردین ۹۴٫
۹٫ از وبلاگ محمدعلی اصفهانی به تاریخ ۸ فروردین ۹۴٫
۱۰٫ از صفحه ۶۸ رمان «برادران کارامازوف» اثر معروف «فئودور داستایفسکی» داستان نویس بزرگ روسی؛ ترجمه صالح حسینی، ویرایش ۲، انتشارات ناهید، ۱۳۸۱٫
۱۱٫ به یاد بیاوریم هرزگی ها و روابط فاسد مأموران وزارت بدنام را مانند کریم زن کش، سوء استفاده های امثال مصطفی محمدی و شمس حائری از عواطف خانوادگی برای خدمت به گشتاپوی آخوندی، تهمت های رذیلانه محمدعلی اصفهانی به خواهران مجاهدمان، و …
۱۲٫ شعر از سعدی است.
۱۳٫ این دو بیت شعر از مولوی است.
۱۴٫ دست خطی از بریده مزدور داوود باقروند در ۹ فروردین ۷۱ قبل از اینکه بکلی از دنیای ما خارج شود و به‌آغوش دژخیمان خمینی برود. (مراجعه شود به سوابق این مزدور در سایت ایران افشاگر)

 

You may also like...