قواره سازی حقوق بشر بر قامتی ناراست

۰۹۸b70d8c90cd383وارونه کردن ارزش‌ها و مفاهیم عالی انسانی از جایگاه حقیقی خود و به خدمت گرفتن آن در جهت امیال پست و ارتجاعی به‌منظور تثبیت حاکمیت جهل و جنایت، از جرائم ویژه فاشیسم مذهبی حاکم بر کشور و شریعت دروغین آن است. شریعتی که در آن دجالیت، حیله‌گری، سالوس و ریا، رکن اساسی حکومت و ولایت سفیانی است. متقابلاً تجاوز به قاموس کلمات در فرهنگ و تمدن ایرانی، مرادف خیانت و در فرهنگ اسلامی مستوجب لعنت خداوندی است مِّنَ الَّذِینَ هَادُواْ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ… وَلَکِن لَّعَنَهُمُ اللّهُ …{۴۶-نساء}، اما حکومت آخوندی در دستگاه نظری‌اش معتقد است: «… امروزه نیز انسان‌ها در اشکال مختلف و مدرن و انسانی، در این میدان [منظورش زندگی است]، شکار و شکارچی هستند. اگر قبول کنیم که در این میدان، هرچه هست شکار و شکارچی است، بایست یکی از چهاراصل محکم شکار و شکارگاه که همان حیله‌گری است را نیز بپذیریم. همچنین بپذیریم که در این میدان، جایی برای فداکاری و صداقت وجود ندارد…»(از سایت‌های زنجیره‌ای اطلاعات آخوندی ۲۸/۰۲/۹۴).
درخشش اندیشه بالنده مجاهدین در برابر چنین تاریک‌اندیشی این هیولای مادون تاریخی، در این نقطه بیشتر بارز می‌شود. تلألویی بی‌مانند که در عین پیشبرد یک مبازره سرسخت سیاسی خونین و آشتی‌ناپذیر، نگهبانی و احیای ارزش‌های اخلاقی‌ ـ ‌انسانی را هم به‌صورت مضاعف مدنظر دارد. بنابراین چنگ در چنگ شدن با دشمنی این‌گونه شریر و دروغ‌گو که در ظاهر چیزی می‌نماید ولی باطنی عکس دارد البته کاری دشوار و بغرنج است که هر نیرویی را توان و یارای ورود به آن نیست، اما وارد شدن به آن‌هم یک افتخار و موهبت استثنایی است که حقانیت و داشتن یک ظرفیت شگرف و عظیم از ارزش‌هایی اصیل را بیان می‌کند. ارزش‌هایی که نه در لفاظی، که با عبور از یک کشاکش سهمگین امتحان حقانیت و اصالت خود را به اثبات می‌رساند و مایه سربلندی تاریخی برای چنین نیرویی است.
تفکر پلید ولایت‌فقیه تنها در محدوده حاکمیت غصب شده سرزمین ایران باقی نمانده و خلیفه ارتجاع با بسط‌ این دجالیت در منطقه به دنبال اهداف پلید توسعه‌طلبانه خود است. در این میان عراق به‌طور خاص از الویت برخوردار بوده است این‌گونه بود که در غارت گوشت قربانی قدرت، به شبه‌نظامیان نیروی تروریستی بدر در عراق، نسبت به وزارت «حقوق بشر» هم به همین سیاق عمل شده است که مصداق «برعکس نهند نام زنگی کافور» تلقی می‌شود. این جریان وحشی و عقب‌مانده که در طائفه گری و توحش‌های بروز داده‌شده‌اش در طی این سالیان نه‌تنها عراقیان بلکه وجدان بشری را هم آزرده ساخته است وقتی در مسند «حقوق بشر» می‌نشیند، نتیجه چیزی جز دفاع از حقوق دژخیمان و کفتاران عمامه دار تهران به دست نمی‌آید، حق کشتار، حق دزدی و چپاول، حق تجاوز و تعدی و … این‌گونه است که در میان تمام موضوعات حقوق بشری که عراق خون‌چکان روزانه با آن درگیر است ناگهان وزیر مربوطه رسالتی جز حل‌وفصل مشکل ترابری مشتی از مأموران گشتاپوی آخوندی روی دوش خود احساس نمی‌کند و در سایت وزارت مربوطه بعد از «ب»ی بسم الله، مقدمتاً باید ارادت خود به حاکمیت ولایت‌فقیه را بیان کند: «… محمد مهدی بیاتی وزیر حقوق بشر بر تمایل دولت عراق بر نگهبانی از حسن هم‌جواری با همه مردم جهان تأکید کرد…»، گویی مسئولیت او پرداختن به امور خارجه است! و نه امور حقوق بشر.
این‌گونه است که در دستگاه او حقی برای اعتراض و مخالفت با قدرت حاکم به رسمیت شناخته‌شده نیست. اعتراض به نقض حقوق بشر و حقوق پایه‌ای شهروندی گناهی نابخشودنی است، حقی برای مقاومت در برابر بیداد و دفاع از شرافت درنظر گرفته نمی‌شود. والا چگونه ممکن است کسی نه در یک موضع رسمی حقوق بشری، که فقط در صورت بشری هم باشد ولی وجدانش به این‌همه جنایت و حق کشی در ایران رضایت دهد؟ چگونه ممکن است این‌همه بی‌عدالتی و ظلم رژیم آخوندی را حتی در همین عراق ببیند و نه‌تنها نسبت به آن ساکت باشد بلکه با آن همدستی هم نماید؟ چگونه ممکن است در موضع حقوق بشر باشد ولی روز روشن در قرن بیست و یکم، موقعیت اعلام‌شده بین‌المللی و قانونی مجاهدان لیبرتی را انکار کند؟ چگونه در یک موضع به‌اصطلاح حقوقی و حقوق بشری برخلاف پایه‌ای‌ترین اصل حقوق یعنی اصل برائت، هر اتهام اثبات نشده‌ای را بتواند بر زبان رانده و وجدانی آسوده هم داشته باشد؟

You may also like...