مسعود رجوی (قسمتی از نشست توجیه فروغ در سال ۶۷):
-عملیات رو با استعانت از سرچشمه خروشان عشق و معرفت، فرستاده برگزیده خدا، خاتم الانبیا، محمد مصطفی، پیامبر اکرم و با استعانت از پاره جگر و عصاره وجودش راهبر و مقتدای عقیدتی و تاریخیمون سیدالشهدا حسین ابن علی علیه السلام به پیش خواهیم برد.”

اگر امروز نرویم، اگر به زودی نرویم، خیلی دیر خواهد شد. این همان لحظه نادر، لحظه کیمیایی و سرنوشت سازی است که اگر آن را در نیابیم امروز، فردا دیر خواهد شد، پس بهتر این است که به دعوت خدا و خلق لبیک بگوییم و با استعانت از همان نامهای بزرگ و مقدسی که گفتم، به زودی زود به پیش خواهیم تاخت. آماده اید پس. (بله)
-حالا برای ثبت در سینه تاریخ و شرکت در یک چنین تصمیم گیری بزرگ وبنیادین، عاری ازاحساسات اگر چه انقلابی را که نمی شود از عواطفش جدا کرد ولی با حسابگری نظامی محض و با حساب گری سیاسی محض با آرامش هر کس که می گوید درست است که برویم و درست نیست که تأخیر کنیم و هر کس که می گوید هر نتیجه یی که داشته باشد این عملیات به هر حال کیفا بهتر از نرفتن است، چون لحظات تاریخی است با آهستگی، هر کس که می گوید باید که برویم، از ما بایسته و شایسته همین است که برویم دست بلند کنید ببینم، چرا بلند شدید بشنید و دست بلند کنید.
-بر تصمیم خود استوارید (بله) حالا دستتان را بیندازید. کسی هست که مخالف باشد، دست بلند کند. یعنی همه شما موافقید، (بله)
“نتیجه عملیات البته فراتر از همه محاسبات معمول به اراده و مشیت خدا برمیگرده اما تا اونجایی که به ارتش آزادیبخش ملی ایران و به مجاهدین خلق ایران ارتباط داره پیشاپیش نتیجه رو هر چه که باشه به تک تک شما و به خلق قهرمان ایران تبریک میگم. حتی اگر -چون لحظه سرنوشته- مثل شب ۳۰ خرداد، مثل روز پرواز، مثل عزیمت به اینجا، فراتر از همهشون حتی اگر هیچ نمیداشتیم الا کلاش، باز هم فرماندهی کل میگفت بروید.”

تلفات دشمن
 برحسب گزارش حاضر که جمعبندی گزارشات و مشاهدات رزمندگان صحنه‌های مختلف نبرد در عملیات بزرگ فروغ جاویدان است مجموعه تلفات دشمن ـ اعم از کشته و زخمی ـ از ابتدا تا انتهای عملیات به ۵۵هزار تن بالغ میشود.
ضمن یکماه گذشته علاوه برنشستهای جمعبندی عمومی نشستهای متعدد جمعبندی و بحث و بررسی در باره کلیه گزارشات عملیاتی در سطح همه یکانهایی که در عملیات بزرگ فروغ جاویدان شرکت کرده بودند برگزار گردید که گزارشات حاضر و آمار و ارقام مندرج در آن، حاصل آن است و بغایت تلاش شده تا در سطح چنین عملیات عظیمی از منتهای دقت ممکن برخوردار باشد.
همچنین تا پایان مردادماه متناوباً درگیریهای پراکنده‌ای بین آندسته از رزمندگان ارتش آزادیبخش که هنوز نتوانسته بودند به قرارگاه‌هایشان بازگردند با قوای دشمن در مناطق مرزی وجود داشت که از بسیاری از آنها و از تلفاتی که بدشمن وارد آمده هنوز هم بی‌اطلاعیم و ذیل همین گزارش تنها به ذکر برخی از آنها بسنده میکنیم.

در باره تلفات سرسام‌آور دشمن (۵۵۰۰۰ کشته و زخمی) که حاصل جمع مجموعه مشاهدات و گزارشات از شروع عملیات بزرگ فروغ جاویدان تا نخستین ساعات بامداد جمعه ۷ مردادماه است خاطر نشان میکنیم که آنچه تاکنون از سوی خود رژیم خمینی بطرق مختلف اعلام و علنی و بارز شده‌است ؛ همه چیز مبین دریافت ضربه استراتژیکی جبران‌ناپذیری بر خلص‌ترین نیروهای بدنه نظامی و سرکوبگر رژیم است که بهر حال آثار گسترده و عمیق آن در چشم‌انداز نزدیک به منصه‌ی ظهور خواهد رسید:

از اسامی اعلام شده سرکردگان بهلاکت رسیده قوای دشمن تا بیمارستانهای مملو از زخمی‌هایش، از مجالس ختم دستجمعی مزدوران بهلاکت رسیده تا هزاران شهر و بخش و روستایی که جنازه‌های مزدوران به آنجا حمل شده‌است. از زلزله‌ای که سراپای رژیم را درهم پیچید تا سروصدای بینظیری که تاکنون بدنبال هیچیک از عملیات ارتش آزادیبخش براه نیانداخته بود. از سخن‌پراکنی‌ها و مصاحبات پی‌درپی سردمداران رژیم تا اقدام به آنچنان بسیجی که بگفته خود رژیم در طول همه سالهای جنگ با عراق بینظیر بود و در برابر بزرگترین شکستهای جنگی ۸ سال گذشته نیز سراپای رژیم اینگونه بخود نمیلرزید ودرهمین رابطه بود که زعمای رژیم بکرات و بزبان‌های مختلف تأکید مینمودند که مجاهدین کاری کردند که در این ۸ سال “عراق هم نکرده بود” و “از عراق هم برنمی‌آمد.”

از نکات قابل توجه دیگر اینکه تلویزیون خمینی از فرط تنگنا اجساد شماری از مزدوران خود و لاشه‌های تعدادی از تانکها و خودروهای سوخته خودش را در کنار پیکرهای برخی از رزمندگان شهید آزادی وتجهیزات از بین رفته‌شان بعنوان شهدا و خسارات ارتش آزادیبخش شبهای متوالی بنمایش میگذاشت و رجزها میخواند. علاوه‌براین باید عکس‌العمل‌های افسارگسیخته و هیستریک سردمداران رژیم را متذکر گردید که در برابر عملیات فروغ جاویدان و ضربه عظیمی که دریافت کرده بودند عنان از کف داده و به موضعگیری‌هایی بسا برآشفته‌تر و سرآسیمه‌تر از تابستان ۱۳۶۰ ـ یعنی مقطعی که سران رژیم همچون برگ خزان برزمین میریختند و موجودیت کل رژیم بزیر علامت سؤال رفته بود ـ مبادرت کردند. تاآنجا که قاضی‌القضات خمینی (آخوند موسوی اردبیلی) که درگذشته سعی میکرد ازسایر سردمداران و دژخیمان رژیم کمی دست به عصاتر موضع بگیرد در جمعه بازار ۱۴ مرداد همه پرده‌ها و محظورات باصطلاح قضایی و قانونی راکنار گذاشت و با تصریح براینکه مسئله مجاهدین «مسئله ماست» و با یادآوری اینکه تاکنون” ده‌تا، ده‌تا، بیست‌تا، بیست‌تا … پرونده بیار، پرونده ببر” مجاهدین را روانه جوخه‌های اعدام میکردند، اعلام کرد که دیگر “محاکمه ندارد، حکمش معلوم، موضوعش هم معلوم، جزایش هم معلوم” است و “باید از دَم اعدام بشوند.”

واضح است که این واکنش‌ها تاکنون در قبال هیچکس و هیچ حادثه‌ای حتی هیچیک از عملیات پیشین ارتش آزادیبخش ضرورت و الزام نمیافت.

شایان تذکر است که بدنبال عملیات فروغ جاویدان، سپاه پاسداران خمینی ناگزیر شد برای پرکردن جای سرکردگان از دست رفته و از دور خارج شده‌اش به انتصابات و تغییر و تحولاتِ سازمانی اجتناب‌ناپذیری مبادرت نماید. از قبیل نصب فرماندهان جدید برای تعدادی از سپاه‌ها و لشگرها وتیپ‌ها وگردانها و حتی احضار برخی سرکردگان پاسداران از لبنان.

بگذریم که رفسنجانی که در حاشا کردن و دجالگری حقاً شاگرد خمینی است مدعی بود که مجاهدین و ارتش آزادیبخش در جریان عملیات فروغ جاویدان “حتی ۴۰نفر راهم نزده‌اند”! اما در همین ایام که سردمداران رژیم رجز “پیروزی” و ازبین‌رفتن مجاهدین را میخواندند، یکی از صدها گزارش و خبر و تسلیت نامه‌ای که سراسر روزنامه‌های رژیم خمینی را در تهران و شهرستانها برای روزهای متوالی انباشته بود این بود: “پیکرهای ۳۵ تن از توابین سپاه نهم بدر شرکت کننده در عملیات مرصاد … صبح دیروز در قم تشییع و بخاک سپرده شد” (جمهوری اسلامی ۱۳ مرداد).

درنمونه دیگر معلوم شد که تنها از ورامین ۲۵ نفر از مهمترین مزدوران سپاه بهلاکت رسیده‌اند که اسامی آنها نیز در مطبوعات رژیم منعکس گردید.

 در نمونه دیگر روزنامه اطلاعات ۱۶ مرداد از تشییع جنازه “سردار رشید اسلام ابوالقاسم اسماعیل‌زاده فرمانده گردان امام صادق از لشگر شهدا بهمراه … مجتبی میری بیدختی، محمد محمدزاده و علی حاج محمدی و سرباز شهید حسن پاسدار” در گناباد گزارش داد.

 در نمونه دیگر بازهم روزنامه اطلاعات در ۱۷ مرداد از مراسمی که در مسجد جامع همدان با پیام محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران “بمنظور تجلیل از فرماندهان و رزمندگان شهید لشگر ۳۲ انصارالحسین و دیگر شهدای عملیات ظفرمند مرصاد و شهدای پایگاه سوم شکاری نوژه” برگزار شده است گزارش میدهد.

گزارشات و خبرهای مطبوعاتی راجع به برگزاری مجالس ختم و عزاداری برای مهره‌ها و مزدوران بهلاکت رسیده از صدها گردان سپاه پاسداران نیز نیازمند تشریح بیشتر نیست و عموم مردم ایران از آنها مطلعند. از جمله مراسم عزاداری مدرسه سپهسالار و مراسمی که دریکی از محلات تهران برای ختم مشترک نیروهای گردان موسوم به علی‌اصغر از لشگر ۶ ویژه پاسداران که اغلب آنها بهلاکت رسیده بودند، برگزار شد. ضمناً هنوز انبوهی جنازه‌های مزدوران بهلاکت رسیده دشمن تا چند هفته به پشت جبهه منتقل نشده بود که یک قلم آن بیش از هزار جنازه در شمالغربی اسلام‌آباد است. این مطلب بر روی شبکه بیسیمی دشمن نیز منعکس گردید.

در باره انبوه زخمی‌های رژیم نیز از آنجاکه مردم بسیاری از شهرهای میهنمان برأی‌العین اقدامات رژیم در این مورد را ملاحظه کرده‌اند نیازمند تشریح نیستیم. بعنوان نمونه مردم تهران خط ویژه‌ای را که رژیم برای تردد ستون آمبولانس‌ها از فرودگاه مهرآباد به بیمارستانهای مختلف تهران دائر کرده بود به چشم دیده‌اند و میدانند که یکطرف خیابان آزادی چندین روز به اینکار اختصاص داده شده بود. البته در همین اثنا هواپیماهای ۱۳۰ ـ C زخمی‌های دشمن را از کرمانشاه تحویل گرفته و در مراکز استانها و شهرستانهای مختلف تخلیه میکردند تا در بیمارستانهای آنجا بستری شوند. فی‌المثل در بیمارستانهای شهر مشهد میتوان پاسداران زخمی لشگرهای ۲۷ ضدمحمد، ۲۵ کربلا و لشگر ۳۲ موسوم به انصارالحسین را ملاحظه کرد.

در حین عملیات چهارشنبه ۵ مرداد نیز رادیو رژیم خمینی با قرائت اطلاعیه‌هایی از سوی “دبیر ستاد هماهنگی جنگ” از کلیه زنانی که آموزشهای پرستاری و بهیاری دیده‌اند درخواست میکرد به بیمارستان فارابی تهران بیایند.

همچنین گزارشات مطبوعات رژیم خمینی در باره کثرت زخمی‌های رژیم به‌اندازه کافی گویاست. بعنوان مثال روزنامه جمهوری اسلامی بتاریخ ۲۶ مرداد از اعزام ۶۱ آمبولانس و ۶۸۲ امدادگر و تخلیه‌گر و تأسیس ۳ نقاهتگاه درجریان عملیات فروغ جاویدان گزارش داده است.

گزارش کانون شورشی از تنگه حسن آباد: سوم مرداد سالگرد حماسه کبیر میهنی و عقیدتی فروغ جاویدان 
فروغ جاویدان، بزرگترین تهاجم نظامی ارتش آزادیبخش است که در سوم مرداد ماه سال ۶۷ آغاز شد وطی آن رزمندگان آزادی در نبردی طولانی که سراسر، رزم و فداکاری بود، بزرگترین حماسه مقاومت را خلق کردند. در این عملیات، ارتش آزادیبخش شهرهای کرند و اسلام‌آباد در غرب کشور را آزاد کرد، تا دروازه‌های کرمانشاه پیشروی نمود و بیش از ۵۵ هزارتن از نیروهای جنگ‌افروز و سرکوبگر رژیم خمینی را از پای درآورد.
و حالا ما برای بزرگداشت یاد وخاطره این عملیات به نمایندگی ازکانونهای شورشی به منطقه عملیات فروغ جاویدان درفاصله بین دشت حسن آباد تاچهارزبرآمده ایم
وحالا ما درآستانه سی امین سالگرد این حماسه ملی ومیهنی؛ برسرمزار جاودانه فروغ ها آمده ایم که به نمایندگی ازکانونهای شورشی قهرمان باگلگذاری یاد این شهیدان را زنده نگه داریم اینجا مزار تعدادی از شهدای علمیات کبیرفروغ جاویدان است که رژیم ضدبشری آنها را بصورت جمعی دریک مسیر یک ونیم کیلومتری که آنرا بصورت گودال حفر کرده بود دفن کرده است. .ما برسرمزارآنها حاضرشده ایم تا برسرعهدوآرمان مجاهدین تجدید پیمان بکنیم .
شهیدان فروغ جاویدان، به‌راستی شاهدان شهیدانی هستند و منزلت و جایگاه ویژه‌یی در تاریخ مبارزات رهائیبخش مردم ایران دارند. درود درود درود
از طرف ارتش آزادیبخش مل یایران بگوییم «ما باز میاییم»
-تنگه حسن آباد و گرامیداشت یاد فرمانده طلوع
اینجاتنگه حسن آباد است .درمرداد سال ۶۷ ارتش آزادیبخش ملی ایران درمسیرپیشروی به سمت کرمانشاه ازاین محل عبورکرده وحالا ما آمده ایم تا باردیگردراین مسیر حرکت کنیم و خاطره جنگاوری قهرمانان ارتش آزادیبخش را زنده نگه داریم.
اینجا صخره ای است که شاهد یکی ازصحنه های حماسی شیرزنان مجاهد خلق درارتش آزادیبخش ملی ایران وفرمانده قهرمان سارا طلوع است .این شیرزن قهرمان مجاهدخلق باجنگاوری تمام با مزدوران ضدبشری درگیرشد ونهایتا به شهادت رسید ومزدوران وحشی رژیم خمینی با فروکردن یک دشنه درقلب او وآویزان کردن اواز صخره شقاوت خودرا به نمایش گذاشتند.
بدون شک، تمامی انسانهایی که در طول تاریخ و در نبرد مستمر فرزند انسان علیه ستم و استثمار و برای آزادی و برابری جان باخته‌اند، کمال انسانیت را به‌نمایش گذاشته‌اند، وفرمانده سارا یکی ازهمیین فرزندان انسان بودکه کمال انسانیت درنبرد بی امان خودش علیه ستم واستثماروبرای آزادی به نمایش گذاشت
حالا درادامه مسیرپیشروی ستونهای ارتش آزادیبخش ازدشت حسن آباد عبورمیکنیم ؛دشتی سراسرخاطره ازصحنه های حماسی وقهرمانانه رزمندگان مجاهد خلق که به مدت سه شبانه روزبانبرد بی امان، دشمن را به ستوه آوردند.
هر‌ کس که عملیات فروغ جاویدان را مرور کند، تصدیق خواهد کرد که حماسه فداکاری و پاکبازی رزمندگانش، یکی از درخشانترین حماسه‌های مقاومت در تاریخ ملی ایران است
-درعبورازتنگه چهارزبر
و حالا در مسیر پیشروی ارتش آزادیبخش ملی ایران درآستانه دروازه کرمانشاه هستیم. تنگه چارزبر
محلی که ارتش آزادیبخش دریک نبرد قهرمانانه با فداکاری تمام عیار وجانانه با مزدوران رژیم که بصورت گله ای واردصحنه شده بودند وارد یک نبرد تن به تن شد .
درسی امین سالگرد بزرگداشت این عملیات بزرگ وحماسی ازطرف کانونهای شورشی به فرمانده کل ارتش آزادیبخش ملی ایران برادرمجاهد مسعود رجوی درودمیفرستیم.برادرمسعود حالا بعدازگذشت سی سال ودرشرایط قیام سراسری مردم ایران ودرشرایطی که رژیم آخوندی درحال فروپاشی است ؛قدروشان وارزش عملیات کبیرفروغ جاویدان را بیش ازهرزمان دیگری میفهمیم وبرای رهایی خلق درزنجیر وسرنگونی رژیم ضدبشری آخوندی باشما وخواهرمریم وخلق قهرمان ایران پیمان میبندیم حاضر حاضر حاضر
کانون شورشی ۹۰۵ تنگه چهارزبر- کرمانشاه
زنده باد ارتش آزادیبخش ملی ایران وبا درود بیکران به برادر مسعود فرمانده کل ارتش آزادیبخش ملی ایران .برادر مسعود حاضر حاضر حاضر

اعترافهای پاسدار جنایتکار محمود شاعری، قائم مقام عملیاتی لشگر۷۱ روح الله
محمود شاعری:
یکدفعه فرمانده وقت سپاه باختران آقای شعبانی وارد شد با مسئول اطلاعات وقتش که الان اسمش را یادم رفته بچه کرمانشاه بود مسئول اطلاعات وقت شان بود وارد شدند و خیلی سروصدای، رنگ پریده، خاک آلود گفت برادر هاشمی همین جوری دستهایش را اینجوری کرد برادر هاشمی منافقین منافقین .
منافقین اسلام آباد آخه اگر، شدنیه مگه این چیه گفت آره دیشب که بچه ها تماس گرفتند از اسلام آباد و کرند که آقا این قصه پیش آمده نیروهای حمله کردند به ما من با مسئول اطلاعاتم با جیپ رو باز راه افتادیم رفتیم به سمت عرض کنم اسلام آباد که ببینیم چه خبره رسیدم
رو گردنه سرازیر شدم دیدم ستون داره میاد ماشین های هینو بود ژاپنی بهشان داده بودند مثل آیفا چادر ها را دادند بالا عکس مریم و مسعود روی ماشین ها بازو بندهای سفید و منظم شعار میدهند شعارهای خاصی که الان یادم نیست و تا ما را دیدند گرفتند زیر آتش من هم از جیپ پریدم پایین انداختیم تو اون دشت و اومدیم به سمت کرمانشاه، باختران و باخترانم قرارگاه نزدیک ۷ رسیدیم ۶،۵ رسیدیم اونجا
همان جا ما هماهنگی ها را کردیم و فرکانس گرفتیم از فرمانده هوانیروز فرکانس بهش دادیم آقای هاشمی خداحافظی کرد رفت برای جنوب یا هر جای دیگه جدا شدیم از هم خدا رحمتش کنه صیاد هم با ما بود همان زمانی که عرض کنم خدمت شما ما داشتیم هماهنگی های با فرمانده هوانیروز انجام میدادیم یکسری فرمانده هوانیروز گفت آقا که یک سری از خلبانها می گویند ما پرواز نمی کنیم خب برای چی می گویند اینها هموطنان ما هستند ما هموطنان خودمان را نمی کشیم صیاد شیرازی که خب من چندین سال خوب می شناختمش خیلی لطف داشت سن اش خیلی بالاتره خیلی هم با بچه های سپاه ارتباط خوبی داشت جمع کرد اینها را توی محوطه به اصطلاح باز یک باند چیز هلی کوپتر شروع کرد برای اینها صحبت کردن دیگه جمله بی غیرت ها رو گفت بی غیرتها اگر اینها بیان ناموسهایتان مورد تجاوز قرار میگیره چند تا از بچه های حزب اللهیش بلند شدند گفتند برادر صیاد تا هر کجا بگویید ما هستیم فلان و اینها و صلوات بقیه هم بالاخره مجاب شدند یعنی این باز یکی از نکاتی بود که بالاخره جای تامل داره که هموطنان خودمان را نمی زنیم
فکر نکنین منافقین حالا تو تلویزیون میان می گن آقا چیزی نبودن آقا، نه، اتفاقا ۱۰برابر کوموله مستحکم تر قویتر با انگیزه تر می جنگیدن، واقعاً سخت بود جنگ با منافقین، واقعا سخت بود. شما نگاه بکنید ببنید یه زن هرچقدر هم که تمرین نظامی داشته باشه، هر چقدر که بدن سازی کار کرده باشه، آمادگی جسمانی کار کرده باشه، یه زنه، یعنی یه ظرفیت محدودی داره، من به چشم خودم شاهد بودم، تو تنگه چهارزبر به چشم خودم شاهد بودم، زنه از زیر گردنه چهارزبر، مثلا ۸کیلومتر با یه تیربار مثلا گرینف ۸ -۹ کیلویی با یه نوار ۲۵۰تایی با یه دونم جعبه دستش، می کوبید مثل چی میومد بالا. اگه من می رسیدم شما می رسیدی دیگه نفس راه رفتن نداشتی، وایمیساد می جنگید. این مسعود رجوی فوق تخصص شتسشوی مغزی داره، یعنی واقعا من با اینا بحث می کردم شاید یه بار گوش کردی یا گفتم بهت نوار مصاحبه یک ساعته با اینارو من دارم، پشت بی سیم تو یه درگیری تو سردشت، با اینا مصاحبه می کردم، هر جوری من می پیچیدم یه جوری دیگه جوابمو می داد. یعنی طوری اینارو شتسشو دادن اصلا نمی فهمن چیکار دارن می کنن، عین ارتش سرخ شوروی. نهایتش اینه می خوام بگم که در جمعبندی این قصه عرض کنم خدمتتون اینا آدمایی نبودن که شما همین جوری راحت اومدنو و مام همین جوری راحت زدیمو، نه تو سخت ترین شرایط جنگ، سخت ترین شرایط انتهای جنگ که همه شیرازه کشور از هم پاشیده بود، به جهت سیاسی – نظامی

اعترافهای سرگرد مزدور فرشاد فروزش
۹ صبح سوم مرداد ۱۳۶۷ ارتباط نیروی زمینی با پادگان تیپ یک لشگر ۸۸ قطع شد. خطوط بی سیم و با سیم جواب نداد. نزدیکهای ظهر بود صدای فرمانده سپاه شهرستان کرند دراومد، کرند غرب: منو دارن می زنن، فرمانده سپاه بعثت گفت کی تو رو داره می زنه، نیروهای عراق که در جنوبن اونام عقب نشینی کردن، ما محوری از عراق نداریم که درگیر باشیم، فرمانده سپاه کرند هم داد و فغانش بالا که آقا منو دارن می زنن، منم نمی دونم از کجا دارم می خورم. منتها من به یه تعداد از پاسدارا و بچه های کمیته گفتم سلاح و مهمات رو سریعا از کرند ببرن عقب چون من دارم می بینم که یه تعداد نیرو دارن با سرعت به سمت من میان و منو دارن می زنن. فرمانده سپاه بعثت می گه من در بهت بودم، کی داره اینو می زنه، ما هیچ گزارشی از حمله نداریم. جلسه داشتیم با آقای هاشمی رفسنجانی در مجلس که بریم آخرین اوضاع وضعیت جنوب رو ما بررسی بکنیم.
رفتیم تو جلسه آقای هاشمی رفسنجانی گفت خب آخرین وضعیت رو نقشه آورده بودن که وضعیت جنوب و قطعنامه و اینا رو بررسی کنن، من گفتم که اقای هاشمی رفسنجانی، (آقای هاشمی رفسنجانی فرمانده جنگ بود)، یه تلفنی به من شده من مستقلا نمی تونم اینو تأیید یا رد بکنم، گفت چی شده، گفت فرمانده سپاه کرند به من خبر داده کرند سقوط کرده، کرند سقوط کرده، حالتون خوبه شما اصلا؟ والا من نمی دونم، گفت بیا از خط خود من یه تماس بگیر با فرمانده سپاه کرند ببینم، گفت ما هرچه تماس گرفتیم دیدیم ارتباط نداریم. هیچ ارتباطی برقرار نمی شه، آقای هاشمی رفسنجانی هم یه فکی کرد و همه داشتیم فقط به هم نگاه می کردیم که چه خبره ماهیت این حمله مشخص نیست کی حمله کرده ما عراق و داریم که در جنوب رصد داریم می کنیم که الان داره می شینه عقب چیزی در غرب ما نداریم دیدم آقای رفسنجانی بلند شد با همین تعداد از فرماندهان و گفت جلسه تشکیل نمی شه می ریم در کرمانشاه. آقایون بلند شدن رفتند در کرمانشاه، آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات خودش هست می گه من رفتم در کرمانشاه دیدم وضعیت به شدت در این جا بحرانیه، اولا یه ترافیک سنگین خیلیها دارن فرار می کنن،
صبح واقعه سرهنگ حسنی سعدی ( امیر سرلشگر حسین حسنی سعدی الان)، می گه من رفته بودم بازرسی بکنم، یک دفعه از قلاجه داشتم میودم به سمت اسلام آباد و از اسلام آباد داشتم میودم به سمت کرمانشاه خیلی هم عجله داشتم، حالا اینا رو خود حسنی سعدی برای من تعریف کرد، گفت من تا داشتم میومدم دیدم که یه تعداد سرباز، سربازای ارتشی داخل اسلام آباد پخش و پلان، نگاه کردم گفتم اینا این جا چیکار می کنن اونم با این وضعیت. چرا اینا پراکندن، این جا جاشون نیس، این جا چیکار می کنن، خیلی عصبانی شدم، به شدتا عصبانی شدم، گفتم حیف که وقت ندارم وایسام باهاشون حرف بزنم ببینم این جا چیکار می کنن، بذار برم کرمانشاه بعد میام پوست از سر فرماندش می کنم. خیلی عصبانی بودم به رانندم گفتم سریع برو وضعیتم ترافیک شده و تصادف شده و وضعیت مشخص نیست بهش گفت برگرد، امیر حسنی سعدی می گه من برگشتم اومدم کرمانشاه گفتند اسلام آباد سقوط کرده. سقوط کرد؟ توسط کی؟ گفت من تازه فهمیدم این سربازا کی بودن. تازه فهمیدم این سربازا که پراکنده بودن اون جا اینا کی بودن … تازه امیر حسنی سعدی فهمیده بود سقوط کرده اصلا اسلام آباد. برق آسا، جریان از چه قراره؟
۱۶ تیپ منافقین، ارتش آزادیبخش خلق، شورای ملی مقاومت، سازمان مجاهدین خلق ایران، با ۱۶تیپ با خودروهای زرهی برزیلی شاسی بلند پر سرعت ما برخورد نکرده بودیم با اینا تو جنگ. با تویوتا روش دوشگا بسته، ۲۳ها رو روی تویوتا نصب کردنعین این که ما این جا نشستیم بیان بگن اسلام آباد سقوط کرده باشه. کی کجا چی شد؟ برق آسا اومدن حمله کردن گرفتن. اینا به سرعت حمله کردن و پادگان تیپ یک لشگر ۸۸ رو تسخیر کردن این جاس که ارتباط تیپ یک با لشگر ۸۸ و با فرماندهی نیروی زمینی قطع شد. بلافاصله با همون سرعت برق آسا حمله کرده بودن، کرند رو هم گرفته بودن و می گم فرمانده سپاه کردن تونسته بود فقط دوتماس با مرکز بگیره که آقا من دارم می خورم نمی دونم هم که از کجا دارم می خورم و کرند هم سقوط کرده. کرند رو ۶بعد از ظهر گرفتن، ۸بعداز ظهر اسلام آباد سقوط کرد. اسلام آباد نباید سقوط می کرد چون دروازه کرمانشاس. آخرین شهرستان رسمی و روپای منطقه مرزی اسلام آباده.
حالا اون فرمانده سپاه بعثت سردار شعبانی و چندتا از فرماندهان سپاه اینا خودشونو با آًقای هاشمی رفسنجانی که رفتن اینا زودتر جلوتر رفته بودن که ببینن این جریان کردند چی بوده. اینا رفته بودن اسلام آباد، آقای شعبانی سردار شعبانی می گه من دیدم یه سری خودرو برزیلی شاسی بلند داره با سرعت میاد رد می شه به مام توجهی نمی کنن، دیدیم این جیپ ارتشی هم با سرعت داره میاد یک دفعه ما دیدیم یه صدای انفجاری اومد یه راکت شلیک شد خورد صاف زیر این جیپ، این جیپ بلند شد از رو زمین به صورت دمرو با سر اومد این طرف جاده رو خاکریز از جاده پرت شد کنار، گفتیم یا ابوالفضل این دیگه از کجاس. حالا ما داشتیم دست می گرفتیم که وایسا ما رم سوار کن ما رم ببر ما نمی دونیم این جا چه خبر ما رفتیم بدو بدو بالا سر این جیپ ببینیم از این ارتشیا کسی زنده اس شهیدی چیزی، نگاه کردیم دیدیم اینا زنن. روی جیپو نگاه کردیم که داغون شده بود در و پیکرش دیدیم نوشته ارتش آزادیبخش ملی، تازه ما فهمیدیم چه خبره این جا. نفربرهای زرهی که با این سرعت دارن رد می شن به مام هیچ توجهی ندارن اینا چی ان. ما همون موقع پا رو گذاشتیم به فرار. بدو بدو آومدیم قرارگاه، تازه فهمیدیم جریان چیه؟ اسلام آبادم سقوط کرده. یعنی به صورت برق آسا جوری سقوط کرده که علاوه بر فرماندهی نیروی زمینی ارتش امیر حسین حسنی سعدی چند نفر از فرماندهان علیرتبه سپاه غرب و سپاه بعثت کم مونده بود اون جا اسیر بشن….
نیروهای مجاهدین خلق که جانانه جنگیدن، ببینید آدم باید منصف باشه، من یک کلمه نمی گم مذبوحانه جنگیدن، ترسو بودن، نیروهای سازمان مجاهدین خلق جانانه جنگیدن زیر آتش شدید راکتها و موشکهای ضد زره کبرای ایرانی زیر موشکهای نیروی هوایی از همه طرف ریخته بودن سر اینا، اینا جنگیدن،
یکی از عکسها جالب بود بعد رفتم فیلمشو پیدا کردم،‌خودم دیدم اما برا شما نیاوردم. یه صحنه خیلی جالبی هست، یه فرماندهی داشتن اینها به اسم فرمانده سارا اسمشو یادم رفته، اسمش ساراس فرمانده سارا، این فرمانده سارا رو اومده بودن روی یکی از این تپه ها در همون منطقه چارزبر به یه حالتی به یه حالتی اینو دارش زده بودن فیلمشم من دیدم فیلم واقعا جالبی بود ولی خوب خودشون این فیلمو به هر حال… بماند.