کفاره نافهمی قوانین حرکت‌های اجتماع انسانی

جنگ روانی-مجاهدین

جداسازی مجاهدین از رهبری آن همواره ابزار اصلی ارتجاع برای هموار ساختن راه انهدام آنها بوده‌است. بیش ازآنچه دشمن این موضوع را به‌صورت استدلالی بفهمد، از تجارب ضدانقلابی و درک حسی‌اش از نقش هدایت یک جنبش آن‌را درک کرده‌است. بی‌جهت نیست که از روز نخست حاکمیت خمینی، رهبری مجاهدین، آماج اصلی حملات نشانه‌گیری شده است. ابداع تئوری خائنانه در نخستین سال‌های پس از انقلاب۵۷، تحت عنوان «هواداران ناآگاه و رهبران ناصادق» ناشی از درک «همین نیاز» در مرتجعین تشنه به‌خون مجاهدین بود. این تئوری‌بافی خائنانه «جبهه متحد ارتجاع» برای خمینی نقش آب حیات سیاسی را داشت و به‌پاس همین خوش‌خدمتی، در بحبوحه تیرباران هزار هزار مجاهدین، به مروجان این تئوری اجازه یکی دوسال نفس کشیدن به‌عنوان صدقه بلاگردان حاکمیت پرداخت شد.

بعداز شروع مقاومت انقلابی هم هرکس اراده نزدیکی با رژیم آخوندی داشت، بنابر نمونه های متعدد هیچ چشمک و چراغی مؤثرتر از چنین میانبری پیدا نمی‌کرد. بسیاری از اضداد مقاومت ایران که سودای خزیدن زیر عبای خمینی و بازگشت تحت حاکمیت اورا داشتند باچنین «کد» مهوعی، علامت «خودی بودن»، برای تهران صادر می‌کردند.

بیشتر بخوانید…….

You may also like...

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *