دست کم ۱۰ تن از زندانیان سیاسی اهل سنت امروز اعدام شدند / دلنوشته شعله پاکروان

 - شهرام احمدی222
ساعت ۱۶۳۰:

تماس خانواده «فرزاد شاه نظری» زندانی اهل سنت محکوم به اعدام  می گوید با آنها تماس گرفته شده  و براى تحویل اجساد به سردخانه کهریزک مراجعه کنند. در این تماس اسم طالب ملکى یکى از اعدام شدگان نیز مشخص شده است.

 ساعت ۱۶۰۰

دژخیمان رژیم در زندان گوهردشت امروز دست کم ۱۰ تن از زندانیان سیاسى اهل سنت را به اجرا گذاشته اند. اسامی برخی اعدامی ها امروز بدین ترتیب است:
شاهو ابراهیمی‎
شهرام احمدی‎
بهمن رحیمی‎
مختار رحیمی‎
یاور رحیمی‎

بنا بر گزارشهاى دریافتى ماموران جنایتکار امنیتی در بهشت زهرا در قطعه ۳۰۵ در حال دفن تعدادی از زندانیان عقیدتی هستند که شب گذشته به بند انفرادی منتقل شده و سحرگاه امروز به صورت مخفیانه اعدام شدند.
 ماموران امنیتی و لباس شخصی های ماسک دار اطراف بهشت زهرا را قرق کرده و  به نزدیکان این زندانیان اجازه نداده اند تا از نزدیک شاهد دفن فرزندانشان باشند.

بر اساس خبرهای متناقضی که رژیم برای مشوش کردن اذهان منتشر کرده احتمال افزایش شمار اعدامها تا ۲۰نفر هم وجود دارد.

دلنوشته مادر ریحانه جباری، تشتی پر از خون. خون جوان. خون شهرام احمدی

با خبر شدم به خانواده شهرام احمدی اطلاع داده‌اند که برای انجام ملاقات آخر به زندان مراجعه کنند. آتش دنیا توی دلم ریخته برای مادرش که توان آمدن به تهران را ندارد. او بعد از اعدام بهرام فلج شده. از لحظه‌ای که خبر را شنیدم آشفته‌ام. لحظه به لحظه دوم آبان ۹۳ برایم تداعی می‌شود. مسیر خانه تا نزدیک ورامین. دیدن مادرم که پشت در کوچک زندان روی زمین نشسته و چادرش خاکی شده بود. اشکایش که روی صورت رنگ پریده و پژمرده‌اش میریخت. تأکید روی این‌که همینجا گریه هایمان را بکنیم تا وقت ملاقات هیچکداممان اشکی نباریم. بازرسی بدنی. ورود به محوطه داخلی زندان. دیدن ریحانه با تن داغ و تبدار. حضور بیش از ده نفر مأمور و مسئول. آرامش ریحان. آغوش. بوسه. حرفهای درگوشی و تلاش مأموران برای لب خوانی. اصرار برای دانستن محل اجرای حکم. محرمانه بودن محل. رفتن پدر و مادرم به گوشه‌یی برای نمازی که در حال قضا شدن بود. التماسم به ریحان که چیزی بخواهد تا برایش انجام دهم. پاسخش آرام و توی توی گوشم. آغوش و بوسه و حرفهای آخر. سربازی که شیشه آب معدنی را به دستم داد تا پشت سرش آب بریزم. آغوش و بوسه و امیدواری به این‌که فردا تو را باز خواهیم دید. فرو رفتنش در آغوش فریدون. مکث. حرفهای در گوشی. پیچیدن دستهای فریدون دور بدن ریحان و بلند کردنش از زمین. سر دختری بلند بالا روی سینه‌ی پدری لرزان. آغوش. بوسه. به امید دیدار گفتن. تماشای قامتی که دور می‌شد. رد شدن از در میله‌ای. به زبان آوردن کلمه‌ی خداحافظ. بلند و واضح. خم شدن زانوی خواهرم و نشستنش روی زمین حیاط زندان. تماشای چشمهای درشتی که یک لحظه به عقب برگشت و زود نگاهش را دزدید. جمع کردن چادر دور کمر. رد شدن از در آهنی. پنهان شدن همه عشق و آمال و آرزوهایم پشت دیوار. نوبت فریاد بود. آااااای خداااااا.

خروج از ساختمان زندان. تلفن به جلال سربندی. شنیدن این‌که خبر ندارند امشب اجرای حکم است. قول گرفتن برای این‌که اگر فهمیدند باید کجا بروند به ما هم خبر بدهند. جاده بی‌پایان… … .. آن شب مجبور شدم در چهار زندان را بکوبم شاید خبری بدهند که دخترم کجاست. پدر و مادرم نمازهای یک شبانه روز را در زندانهای مختلف خواندند. ظهر و عصر در شهر ری. مغرب و عشا و نماز صبح فردا پشت رجایی شهر. نقطه پایان بر ایمان. آغاز زلزله در بینش. شکستن دل… . بقیه را بگذاریم و بگذریم. خانواده احمدی در حال عبور از جاده با چشمهای باز به مناظر کنار جاده نگاه می‌کنند. اما در سرشان چیز دیگری می‌گذرد. هر کدام به تناسب حال خودش. اما در یک چیز مشترکند. دلشوره. این ساعتهای را میگذرانند در حالی که انگار یک نفر توی دلشان نشسته و دارد به رختهای توی یک تشت چنگ می‌زند. تشتی پر از خون. خون جوان. خون شهرام احمدی. یک قبیله دلشوره دارند برای پسر جوانی که ۳۴ماه را در انفرادی بود. در حالیکه هنوز ۲۴سالش هم نبود. یه طایفه برای شهرام دلشوره دارند. و هزاران نفر چون من، در حال بازسازی لحظات رفته بر خود هستند.

دادخواهی همسر شهرام احمدی برای نجات جان زندانیان سیاسی
همسر شهرام احمدی طی پیام کوتاهی ضمن دادخواهی از مجامع بین‌المللی خواستار توقف حکم اعدام همسرش شد.
 

You may also like...

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *